اول میخواستم با عنوان ِ (رابطه ی موسیقی متال با خودکشی) شروع کنم اما نتوانستم. چون هرچه فکر کردم دیدم حقیقتا هنر زیبای موسیقی (حالا از هرگونه ی آن) هیچ ارتباط مستقیمی با موضوع سیاه ِ خودکشی نداشته و ندارد و نخواهد داشت! و تازه، کدام جوان را میشناسید که فیالمثل در ایران به صِرف ِ گوش دادن به موسیقی متال یا موسیقی های غم انگیز خودکشی کرده باشد؟! آیا مشکلات ِ اساسی ِ جوانان ِ ما موسیقی های غربی ست؟! آیا وقت ِ آن نرسیده که در جامعهی بحران زده ی جوانان ایرانی که روز به روز آمار خودکشی در آن بالا و بالاتر میرود یقهی علتها را بچسبیم نه معلولها را؟! اما از آنجا که این نوشته را باید مینوشتم! پس اول سعی کردم دلایلی که از اینور و آنور و حتی از کتابهای مختلف در رد ِ نظر خودم شنیده و خوانده ام را بیاورم و سپس دلایل نقض آن دلایل را! آخرش هم نمیدانم چه نتیجهای گرفتم!
***
در بین گونههای متنوع موسیقی تنها گونهای که منتقدان بسیاری جلوش میایستند و عقیدهی راسخی دارند که این گونه موسیقی بر روی روان انسان تاثیرات منفی میگذارد و انسانها را به جنونهای آنی، ناهنجاریهای روانی و نهایتا خودکشی میکشاند موسیقی متال و البته بعضی از گونههای خشنتر ِ موسیقی ِ راک است.
به موسیقی متال لقب موسیقی ِ روانخراش دادهاند! تازه این نهایت لطفشان به این گونه موسیقی ست. چون هستند کسانی که اصلا متال را موسیقی نمیدانند و به کل موسیقی ِ راک ( که متال یکی از زیر شاخه های آن است ) سر و صدا میگویند.
روانخراش بودن ِ موسیقی متال گرچه مقدار زیادی به سلیقه و عادتهای گوش ِ شنونده برمیگردد اما چندان هم لقب بیمسمایی نیست! ریفهای سرد و کوبندهی گیتار بیس، جیغهای بنفش گیتار الکتریک همراه با فریادهای هولناک ِ خواننده و درامز ِ متنوع و سرعتی ِ این نوع موسیقی که بیشتر از هرچیز حسی از بدویت به شنونده القا میکند و دهها ویژگی ِ منحصربفرد ِ متال باعث شده که هرکسی نتواند این موسیقی را حتی برای ثانیههایی تاب بیاورد!
کاریش هم نمیشود کرد! متال اینطور است! خشن، پیچیده، سیاه و معترض! اگر جز این باشد متال نیست!
تاثیرات موسیقی متال ( البته به تنهایی و بدون کمک ِ مخدرهای روانگردان! ) مخصوصا بر قشر جوان آنچنان شدید است که می توان گفت هرجا که یک متال باز وجود دارد حداقل یک نفر دیگر هم هست که با وحشت و انزجار به کل ماجرا نگاه کند و به هر وسیله که شده سعی کند او را از این دیوانهبازیها برهاند؛ که قسمتی از این دیوانهبازیها به ویژه در کشور ایران و در بین جوانان ایرانی به دلیل این است که جوانان ایرانی نیز مانند بزرگان ِ این مملکت بیشتر بدنبال ِ هیاهو و جار و جنجالهای حاشیهای ِ هر چیز هستند تا متن ِ آن.
و البته باید این مهم را در نظر گرفت که موانع متعددی که مقابل موسیقی متال مخصوصا در کشور ما، ایران، وجود دارد این موسیقی را مطرح تر می کند و به مسائل تنشزا و تاثیرات نابهنجار ِ آن دامن میزند.
مثلا این حرف شاید بظاهر مسخره باشد که موانع ِ گوش کردن و لذت بردن از این نوع موسیقی بسیار بیشتر باعث روان خراشی ِ جوانان ِ ایرانی ِ متال باز است تا خود ِ موسیقی متال!! از طرف دیگر جوانی که از متال نفی میشود ممکن است برود آنچنان خودش را در این موسیقی حبس کند که بالاخره دیستورشنها و ریفهای خشن متال بزنند اعصاب مرکزی و سپس جان عزیزش را درب و داغان کنند! چون بهرحال همهی ما میدانیم که زیادهروی در هر کاری باعث ضرر است! مثلا اگر یکهو بنشینی به مقدار ِ زیاد ماست یا آلبالو ببلعی، غول هم که باشی سردیات میکند و به تهوع دچار میشوی!
منتقدان ِ این موسیقی میگویند موسیقی متال باعث ناهنجاریهای روانی، اجتماعی و خودکشی ِ قشر جوان میشود. اما توجه نمیکنند که نه موسیقی و نه هیچ هنر و نه هیچ چیز دیگری بجز آفرینندهی ما نمیتواند چیزی را از هیچ خلق کند! همانطور که مطالعهی آثار صادق هدایت یا یک فیلسوف ِ نیهیلیست هر کسی را به خودکشی نمیرساند موسیقی متال نیز هیچ جوان نرمال و درست و حسابی را به مواد مخدر یا خودکشی متمایل نمیکند. این جوان ِ مادرمُرده ای(!) که همراه ِ موسیقی متال به مواد مخدر یا قرصهای روان گردان یا خودکشی روی میآورد حتما یک مرگیش بوده که اولا از بین اینهمه موسیقی ِ متعارف و الکیخوش رفته خفنترینشان را انتخاب کرده و ثانیا خودش را توش اینطور دارد خفه میکند. موسیقی تشدیدکنندهی احساسات ِ انسان است اما آنها را از هیچ بوجود نمیآورد! اگر یک جوان متعارف از موسیقی متال بدش بیاید خب کنارش میگذارد و موسیقی ِ متعارفی گوش میکند. پس اگر بشدت اذیتش میکند اما کنارش نمیگذارد و اگر از این موسیقی استفادهی درست نمیکند نباید به متال ایراد گرفت؛ کار از جای دیگری میلنگد.
شعر نیز در موسیقی متال نیمی از تاثیرگذاری را به عهده دارند و چه بسا تمرکز زیاد روی اشعار پوچگرایانهی برخی از گروهها خطرناک باشد. البته اگر شنونده به آنچه که خواننده می خواند اهمیت بدهد! ( که معمولا در ایران اینطور نیست! خندهدار نیست که در ایران جوانان ِ بسیاری از موسیقی بدون کلام بیزارند و در عینحال توجهی به اشعار خوانده شده در موسیقی ندارند؟! مثلا برای خیلیهاشان فرقی نمیکند معر(!) مزخرف: خیلی خونسردی!/ دیوونهم کردی! و شعر ساده و زیبای: اگه یه روز بری سفر/ بری ز پیشم بیخبر! انگار که فقط باید یکنفر باشد که وسط موسیقی عر بزند!... زدم به جاده خاکی انگار! )
اشعار در موسیقی متال با اعتراض به ناهنجاریهای سیاسی، نژادی، خانوادگی و غیره همراه است و اشعار عاشقانه جایی ندارند و یا ناخودآگاه به ضد عاشقانههایی بسیار تلخ و نومیدکننده و کنایهآمیز تبدیل میشوند. البته نباید پنداشت که این موسیقی بجز ناامیدی و سیاهی چیزی برای عرضه به مخاطب ِ خود ندارد! متال به همان اندازه که ناامید میکند به همان اندازه هم به فکر هم وامیدارد و امید میدهد. موسیقی متال میکوشد اشتباهات جمعی و فردی را با غلوی که ویژگی ِ موسیقی متال، چه در موسیقی و چه در اشعار، است به انسانها گوشزد کند و آنها را از خواب غفلت بیدار کند.
بیشتر اشعاری که هماکنون در گروه های متال ِ دنیای غرب خوانده میشود گاه دربارهی سیاستمداران ِ فریبکار، گاه دربارهی مذهب ِ ریاکارانه و گاه نیز در مورد اشتباهات و غفلتهای انسان ِ خوشگذران و هوا و هوسی ست. که باز هم صد البته نباید با این حرف که اینها فقط، مشکلات ِ دنیای غرب است از چنگ این موسیقی فرار کرد! چه بسا این مشکلات در ما بیشتر از غربیها باشد! به این قسمت از شعر Inner self خویش ِ درون از گروه برزیلی ِ سپولترا توجه کنید:
Walking these dirty streets
With hate in my mind
Feeling the scorn of the world
I wont follow your rules
Blame and lies, contradicitions arise
Nonconformity in my inner self
I only guide my inner self
این اشعار حدیث ِ نفس ِ چند نفر از جوانان ِ سرگردان ایرانی است؟...
تمرکز روی موضوعات آزاردهنده و تفکربرانگیز پایه و اساس ِ اشعار متال است. و این را هم گفتیم که زیاده روی در هر موضوعی مضر است. پس تمرکز در این اشعار که از موضوعات سنگین و سیاه آکندهاند میتواند بخصوص انسانهای حساس را حساستر کند و گاه نیز آنها را به سوی مأمنی برای تسکین ِ حساسیتشان بکشاند. این مأمن می تواند مذهب و معنویت و محبت و مهربانی به اطرافیان و تلاش برای رفع ِ اشکالات ِ دنیا باشد و یا مواد مخدر، الکل یا خودویرانگری و خودکشی! انتخابش دیگر با اوست!
بهرحال من فکر میکنم نباید عالم ِ زیبای موسیقی را هم مانند ِ سیاستمان به این آسانی جناحبندی کنیم و نقایص پیدا و پنهان ِ مادی و معنوی ِ جامعه مان را ساده انگارانه به گردن ِ هنر موسیقی بیاندازیم.

پسگفتار: مقالهی(مقاله؟!) بسیار آشفتهای شد! خیلی از گفتنیها هم این وسط گم شدند! ببخشید دیگه! درست عین ذهن ِ خودم شده؛ آشفته و گیج و بیسرانجام! بهرحال از کوزه همان برون تراود که در اوست! البته شاید هم به این دلیل باشد که وقت نوشتن ِ این مقاله قطعات متالِ بسی خفن گوش میدادم!...
نمونههايی از يادداشتهای خودكشی افراد معروف
با نگاهی به زندگینامهی شاعران، نویسندهها و هنرمندان جهانی مطمئنا از تعداد بسیار ِ افرادی که از میان آنها با خودکشی جان سپردهاند، شگفتزده خواهیم شد. بزرگانی چون ارنست همینگوی، ویرجینیا وولف، صادق هدایت و...
برخی از این افراد، پیش از مرگ یادداشت خودکشی از خود به جای گذاشتهاند که در زیر بخشهایی از این یادداشتها، و نحوهی خودکشی نویسندگان آنها را میخوانیم:
□
«باید تموماش کنم. هیچ امیدی برام نمونده. هیچکی مسئول مرگ من نیست. همهش تصمیم خودمه.»
فردی پراینز (Freddie Prinze)
22 ژوئن 1954 – 29 ژانویه 1977
کمدین. بازی در فیلم «مرد و چیکو».
مشکلات ناشی از افزایش وزن و دورگه بودناش باعث احساس تنهایی و بیگانگیاش بود: «من حتی یه اسپانیایی لعنتی واقعی نبودم. یه یهودی واقعی هم نبودم. هیچ کوفتِ واقعیای نبودم. یه بیشعور ِ چاقالو بودم با عینک و تنگی نفس.» با وجود یادداشت خودکشی پرایز، علت مرگ زودهنگام او، شلیک تصادفی گلوله ناشی از مصرف قرصهای افسردگی «کوالد» گزارش شد.
□
«آنگاه که دیگر من از دنیا رفتهام، ماه زیبای آرویل موهای خیس از باراناش را پریشان میکند و تو دلشکسته بر روی پیکر بیجان من خم میشوی. و من اهمیتی نمیدهم. چرا که میخواهم در آرامش بهسر برم. بهسان درختان سرسبز، هنگاهی که قطرات باران شاخههای نازکشان را خم میکند. و من ساکتتر و سنگدلتر از اکنونِ تو خواهم بود.»
سارا تیسدیل (Sara Teasdale)
1933- 1884

شاعرهی آمریکایی. متولد سنتلوئیس.
وی چندین جلد کتاب شعر شامل «هلن از تروی» و «رودخانههای در راه دریا» از خور به جای گذاشتهاست. اشعار تیسدیل بسیار ظریف، احساسی و شخصی هستند.
او خود زنی بسیار احساساتی و گوشهگیر بود. و سرانجام در 48 سالگی پس از نوشتن یادداشت خودکشیاش خطاب به عاشقی که ترکاش کردهبود، خود را غرق کرد.
□
«فرانسیس و کورتنی، من به خاطر شماها میرم. کورتنی، ادامه بده. به خاطر فرانسیس. اون بدون من خیلی خوشبختتر میشه؛ دوستتون دارم. دوستتون دارم.»
کرت کوبین (Kurt Cobain)
20 فوریه 1967- 8 آوریل 1994
خوانندهی اصلی گروه نیروانا، که سرتاسر کودکیاش بیمار و مبتلا به برونشیت بود.
جسد کرت را یک برقکار که برای نصب سیستم امنیتی به خانهی او رفتهبود پیدا کرد. وقتی کسی در را به روی برقکار باز نکرد، او از پنجره به داخل خانه نگاهی انداخت. تا قبل از اینکه لکههای خون را کنار گوش جسد ببیند، فکر میکرد آنچه روی زمین افتادهاست یک عروسک چوبی است.
وقتی پلیس در خانه را شکست، هنوز اسلحه در دست کرت به سمت چانهاش نشانه رفتهبود. یادداشت خودکشی او ـ که با جوهر قرمز نوشته شدهبود ـ کمی آنسوتر روی پیشخان آشپزخانه قرار داشت.
□
«شماها این قمار رو باور میکنین؟»
جون اریک هکسوم (Jon Erik Hexum)
5 نوامبر 1957- 18 اکتبر 1984

هنرپیشهی نقش فیناس باگ در فیلم «مسافران» در مقابل مینو پلوس. آنچه از هکسوم به جای مانده دقیقا یک یادداشت خودکشی نیست. ولی از ادبیات ارزشمندی برخوردار است. مرگ هکسوم بر اثر یک تصادف در هنگام بازی در سریال تلویزیونی «مخفیکاری» رخ داد. آنجا که هکسوم میبایست با یک تفنگ مشقی به سر خود شلیک میکرد. ضربهی ناشی از شلیک گلولهی مشقی باعث شکستهشدن بخشی از جمجمهی هکسوم و فرو رفتن استخوانهای خرد شده به مغز وی شد. او شش روز بعد از این حادثه درگذشت.
«برام مهم نیست که مردم میگن من زیاد با دخترها بیرون میرم یا نه، برام مهم نیست که فکر میکنن من همجنسبازم یا میگن که استرالیاییام. کی اهمیت میده! مسلمه که ترجیح میدادم مردم نگن همجنسبازم. ولی حالا که میگن، خب بذار بگن. اونقدرهام مهم نیست. از اینکه چند دفعه هم با رفقام به بار ِ همجنسبازها رفتم نگران نیستم.
میدونم خیلیها از شیوهی کمپانی اکسون خوششون نمیاد. ولی من که خیلی خوشحال و ممنونام که اینجا هستم.»
□
«احساس میکنم باز به یکی از حملههای دیوانگیام نزدیک میشوم. دیگر نمیتوانم به این وضعیت وحشتناک ادامه دهم. این بار بهبود نخواهم یافت. صداهایی در سرم میشنوم و نمیتوانم روی نوشتههایم تمرکز کنم. تا به حال مبارزه کردهام ولی دیگر نمیتوانم.»
ویرجینیا وولف (Virginia Woolf)
1941- 1882

نویسندهی صاحبنام انگلیسی که سبک جدیدی را در رماننویسی آغاز کرد. وولف تعداد زیادی مقالهی فمینیستی نوشتهاست. «اگر قرار باشد یک زن داستان بنویسد باید پول داشتهباشد. و اتاقی از آن خود.»
وولف جیبهایش را از سنگ پر کرد و خود را در رودخانهی اوز، نزدیک خانهاش در ساسِکس غرق کرد.
□
«خدانگهدار، دوست من! خدانگهدار/ تو در قلب من خواهی بود، عزیز من/ جدایی مقرر شدهاست/ و ملاقاتی در آینده را نوید میدهد.»
سرجی اسنین (Sergei Esenin)
1925- 1895 
شاعر روس. همسر رقاص معروف، ایزادورا دونکن.
خود را از لولههای آب گرم سقف اتاقش حلقآویز کرد. روز قبل از آن، شعر خودکشیاش را با خون خودش نوشت.
□
«دنیای عزیز! دارم ترکات میکنم. چون حوصلهم سر رفته. فکر میکنم به قدر کافی زندگی کردهم. میخوام تو رو با همهی نگرانیهات توی این چاه مستراح خوشگل، ترک کنم. موفق باشی!»
جورج ساندرز (George Sanders)
1906- 25 آوریل 1972
هنرپیشهی فیلمهایی چون «تصویر دوریان گرِی»، «شبح و خانم مویر» و «همه چیز دربارهی ایو». صدای «شِر خان» در انیمیشن «کتاب جنگل» شرکت دیسنی.
با مصرف تعداد زیادی قرص خواب خودکشی کرد.
□
«خداحافظ همگی!»
هارت کرین (Hart Crane)
1932- 1899

از تاثیرگذارترین شاعران مدرنیست آمریکایی. با رفتارهای آزارنده و مخرب (حملات ناگهانی خشم، زیادهروی در نوشیدن الکل، بیبند و باری جنسی)
در سن 32 سالگی خود را از عرشهی کشتی به خلیج مکزیکو انداخت. جسد کرین هیچوقت پیدا نشد.
□
«به هارولد:
شاید خدا من و تو رو ببخشه، ولی من ترجیح میدم جون خودم رو بگیرم. و جون بچهمون رو. قبل از اینکه مجبور بشم با شرمندگی به دنیاش بیارم یا بکشماش.
لوپ»
لوپ ولز (Lupe Velez)
18 جولای 1908- 13 دسامبر 1944
هنرپیشهی پرشور مکزیکی. با سابقهی کار در چند تئاتر کمدی موزیکال، که به کارش در سینما منجر شد. ولز در زمان زندگیاش در قریب به 50 فیلم بازی کرد. ولی هیچگاه نتوانست به ستارهای که همیشه آرزویش را داشت تبدیل شود.
ولز با خوردن تعداد زیادی قرص خوابآور خودکشی کرد و در دو یادداشتی که از خود به جای گذاشت، از عشق نافرجام و بارداری ناخواستهاش نوشتهاست.
□
«آینده، تنها پیری است و بیماری و درد... من باید در آرامش باشم. و این تنها راه است.»
جیمز ویل (James Whale)
29 مه 1957- 22 جولای 1893
کارگردان فیلمهایی چون «فرانکنشتین»، «عروس فرانکنشتین» و «مرد نامرئی». در اوایل دههی 40 با از رونق افتادن فیلمهای ترسناک در هالیوود، فیلمسازی را ترک گفت.
بعدها در فیلم «خدایان و هیولاها» (1998) سِر ایان مککلان به ایفای نقش ویل پرداخت.
ویل با نوشیدن مقدار زیادی الکل، پریدن در استخر خانهاش و کوبیدن سرش به کف استخر خودکشی کرد.
كريگ در شهر «چستر» انگليس چشم به جهان گشود
دوران كودكي
كريگ در شهر «چستر» انگليس چشم به جهان گشود. پدرش تيموتي جان راوتون كريگ، افسر پايينرتبه نيروي دريايي بود و وقتي در كشتي نبود و در ساحل به سر ميبرد كارهاي مختلفي براي امرار معاش انجام ميداد و مادرش «اوليويا ويليامز كريگ» هنرتدريس ميكرد. دانيل در محل كار پدرش در «ويلينگتون» و پس از آن در «هوي ليك» واقع در نزديكي ليورپول بزرگ شد. او از زمان تحصيل در دبيرستان به سينما و بازيگري علاقه داشت و در شانزده سالگي به لندن رفت تا به تئاتر ملي جوانان بپيوندد. او در دبيرستان عضو تيم راگبي شهرش هم بود.
كار حرفهاي
دانيل كريگ در مدرسه موسيقي و تئاتر گيلدهال تحصيل كرد و در سال 1991 از آنجا فارغالتحصيل شد و در سال 1993 چند نقش كوتاه در فيلمهاي «عقابشارپ» و «الاغ مرده» بازي كرد. در سال 1996 اولين نقش اصلي خود را در سريال تلويزيوني «دوستان شمالي ما» ايفا كرد و پس از آن به همكاري خود با شبكه بيبيسي انگليس ادامه داد و در سريالهاي مختلفي به ايفاي نقش پرداخت.
جيمز باند
در فوريه سال 2005 نام «دانيل كريگ» به عنوان يكي از بازيگران احتمالي نقش جيمز باند در مطبوعات چاپ شد. شايد در آن زمان خيليها فكرش را هم نميكردند كه او براي اين نقش انتخاب شود ولي در ماه آوريل همان سال نشريات نوشتند كه كريگ با قيمت 15 ميليون پوند (697/29 دلار) با شركت فيلمسازي EON براي بازي در اين فيلم قرارداد بسته است و سرانجام در اكتبر 2005 اين قرارداد به مراحل نهايي خود رسيد و حضور كريگ در اين نقش قطعي شد. كريگ نخستين جيمز باندي است كه پس از مرگ «آلبرت بروكلي» تهيه كننده و سازنده اول جيمز باند در سال 1996 براي بازي در اين نقش قرارداد بست. او چندي پيش براي فيلمهاي شماره 24 و 25 جيمز باند هم قرارداد امضا كرد. انتخاب دانيل كريگ به عنوان مامور 007 با انتقادها و اعتراضات بسياري مواجه شد بطوري كه بعضي از هواداران اين مامور مخفي، تماشاي فيلم جديد او را تحريم كردند. دليل مخالفت اين افراد اين بود كه كريگ برخلاف باندهاي قبلي مو بور و متوسطالقامت است. با پوشش خبري وسيع عليه دانيل كريگ، هنرپيشههاي بسياري دست به كار شدند و از او حمايت كردند. در ميان اين هنرپيشگان چهار بازيگر قبلي اين نقش يعني «تيموتي دالتون»، «شون كانري» «راجر مور» و «پيرس برازنان» هم به چشم ميخورند كه با قدرت از انتخاب كريگ حمايت كردند. «كلايو اوون» بازيگري كه مدتها گفته ميشد او نقش باند جديد را بازي خواهد كرد و «جودي دنج» بازيگر نقش مقابل كريگ در «كازينورويال» هم در ميان حاميان وي بودند.
در مصاحبه با نشريه «گلوب اند ميل» از پيرس برازنان پرسيده شد نظرتان درباره دانيل كريگ بازيگر جديد نقش جيمز باند چيست و آيا شما فيلم كازينورويال را تماشا خواهيد كرد؟ كه او پاسخ داد: «بيصبرانه در انتظار اكران آن هستم. همكاران من هم منتظر اكران آن فيلم هستند. دانيل كريگ هنرپيشه بزرگي است و حتما وظيفهاش را به نحواحسن انجام خواهد داد.»
اكران فيلم كازينورويال و چهره انسانيتر و واقعيتر جيمز باند با آن تواناييهاي برجسته بازيگري، همگان را به تحسين واداشت. مهمترين سايتهاي اينترنتي دنيا به بحث و بررسي كازينورويال و بازي بازيگر اول آن پرداختند و 94 درصد از مباحث اين فيلم و بازي دانيل كريگ را مثبت ارزيابي كردند. بسياري از مقالات عنوان كردند كه كريگ توانسته است يك باند باور كردنيتر و قابل پذيرشتر را به نمايش بگذارد. او در ژانويه سال 2006 نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد بريتانيا شد و در جشنواره فيلم انگليس در فوريه 2007 جايزه بهترين هنرپيشه را از آن خود كرد.كازينورويال در سال 2006 يكي از پنج فيلم پرفروش تاريخ سينما و در سال 2007 به عنوان دومين فيلم پرفروش باند انتخاب شد.
زندگي خصوصي
دانيل كريگ علاقه خاصي به موسيقي به ويژه موسيقي «هوي متال آلماني» دارد. او به بازيهاي كامپيوتري نيز به شدت علاقهمند است و به گفته خودش بيشتر اوقات فراغتش را صرف نشستن روبهروي كامپيوتر و انجام بازيهاي اكشن و بكش بكش كامپيوتري ميگذراند. كريگ در سال 1992 با «فيونا لودون» هنرپيشه انگليسي ازدواج كرد و در همان سال صاحب دختري به نام «الا» شد. گفته ميشود او مدتي با سيه ناميلر آشنا بود ولي در حال حاضر با «ساتسوكي ميچل» تهيهكننده نامزد است.
دانيل در زمان اوج مخالفتها با بازي او در نقش جيمز باند در مصاحبهاي گفت دخترش به حضور او در اين فيلم افتخار ميكند.
كريگ معمولا در محافل از دخترش صحبت نميكند. «الا» و مادرش «فيونا» در لندن زندگي ميكنند. او درباره دخترش ميگويد: «الا» به اينكه من جيمز باند شدهام افتخار ميكند و خيلي خوب با اين قضيه كنار آمده است. من به خاطر اين فيلم خيلي خوشحالم ولي در عين حال دوست دارم از دخترم محافظت كنم. نميخواهم مشهور شدن من به عنوان مامور 007 براي او مشكل ايجاد كند. به همين خاطر در مصاحبهها زياد از او صحبت نميكنم چون هر چه بيشتر درباره او بگويم مطبوعات بيشتر به خود حق ميدهند مزاحم او شوند و از او عكس بگيرند.
وقتي صحبت از انتخاب او به عنوان نقش اصلي فيلم كازينورويال به ميان آمد، حرف و حديثها درباره او هم به شدت بالا گرفت و او نميخواست دامنه اين اخبار دامن دخترش را بگيرد. در آن زمان مطبوعات شايعات عجيبي از او مينوشتند مثلا چند مجله نوشته بودند او وقتي سوار قايق ميشود دچار درياگرفتگي ميشود يا اينكه او از اسلحه خوشش نميآيد يا اصلا رانندگي بلد نيست. بعد نوبت به انتقادهاي ديگر رسيد مثلا ميگفتند كريگ زيادي قدكوتاه است و گوشهاي بزرگي دارد.
كريگ آخرين جيمز باند
كريگ پس از شنيدن و خواندن انتقادات وسيع در اينباره گفت: «اينترنت وسيله شگفتانگيزي براي رساندن صداي مردم است و من به شدت به آن معتقدم. ولي متاسفانه نميتوانم از طريق اينترنت با مردم بحث كنم چون مردم بيشتر دوست دارند نظرات شخصي خودشان را اعلام كنند. دموكراسي يعني همين. تنها چيزي كه ميتوانم بگويم اين است كه برويد فيلم را ببينيد. مردم تعصب خاصي نسبت به اين فيلم دارند چون خيلي به خودشان نزديك ميدانند. آنها با جيمزباند بزرگ شدهاند. من هم همينطور. ولي من قبل از اينكه بتوانم خودم را ثابت كنم مورد انتقاد قرار گرفتم. فقط مجبور بودم ساكت باشم و همهچيز را فراموش كنم. نميتوانم به اين موضوعات فكر كنم. مجبورم به جلو بروم و تمركزم را معطوف ايفاي نقشم كنم. تا آن را درست انجام بدهم. هر چند كه از قبل خودم را براي اين عكسالعملها آماده كرده بودم ولي باز هم تحت تاثير شديدي قرار گرفتم. توجه دوستان و فاميل خيلي برايم مهم بوده است. دوستان براي همين مواقع هستند. هر وقت يك فيلم بازي ميكنم بلافاصله نظر آنها را ميپرسم و نظر آنها براي من خيلي ارزشمند است. دانيل كريگ درباره رنگ كردن موهايش گفت: «حتي يك ثانيه هم به ذهنم خطور نكرده است كه موهايم را رنگ كنم. موهاي من در داستان فيلم هيچ تاثيري نداشت. تنها چيزي كه به من گفته شد اين بود كه موهايم بايد كوتاه باشد و من هم اين موضوع را رعايت كردم. خوشبختانه الان ديگر كسي به رنگ موهاي من فكر نميكند و بلوند بودن من براي كسي مهم نيست. خوشبختانه من چيزي به جز رنگ مو براي عرضه داشتهام بازيگري...»
كريگ براي اين فيلم سختيهاي زيادي را تحمل كرد و رژيم غذايي سختي گرفت. او ميگويد هفتهاي يكبار رژيم را ميشكستم چون احساس ميكردم لازم است لااقل هفتهاي يكبار از حال و هواي جيمز باند بيرون بيايم. آنوقت مثل خرس هر چيزي كه دلم ميخواست از انواع شربت و شيريني گرفته تا غذاهاي رنگارنگ را ميخوردم.پيرس برازنان يكبار گفت اولين فيلمي كه در عمرش ديد فيلم جيمز باند بود. حال دانيل كريگ هم همين ادعا را دارد. او ميگويد: «وقتي براي اولينبار به سينما رفتم فيلم «زندگيكن و بمير» از سري فيلمهاي جيمز باند با بازي «راجرمور» بود. فيلم محبوب كريگ «از روسيه با عشق» است زيرا در آن «رابرت شاو» نقش منفي فيلم را بازي ميكند و مثل او بلوند است. دانيل كريگ هم در اكثر فيلمهاي خود نقش منفي داشته است. او درباره ثروتمند شدن ميگويد: «پول درآوردن خيلي خوب است. من دوست دارم پولدار شوم و با پولهايم آثار هنري بخرم. البته از اتومبيل «استون مارتين» هم خوشم ميآيد و شايد يكي خريدم.» آيا دانيل كريگ براي يك شهرت جهاني آماده است؟ ميگويد: نميدانم. اصلا نميدانم چطور بايد براي اين موضوع آماده شد. من به خاطر مشهور شدن در اين فيلم بازي نكردم و هيچوقت به دنبال شهرت نبودم. البته از آن هم بدم نميآيد ولي بيشتر ازشهرت به كارم علاقهمند هستم. شهرت خوب است ولي در كنار آن مشكلاتي نيز بهوجود ميآيد. حريم خصوصي خيلي اهميت دارد و ميدانم كه با اين شهرت مقدار زيادي از آن را از دست ميدهم و بايد با اين موضوع كنار بيايم.
كريگ در اوقات فراغت خود به ماهيگيري و نقاشي ميپردازد. اصولا دوست دارد تصوير ماهيها را بكشد. ميگويد: «بايد براي اوقات بيكاريام برنامه درستي بچينم. من خانوادهام را گاهي تا چند ماه نميبينم. بايد بروم و ببينم اصلا هنوز مرا دوست دارند؟ بايد ارتباطم را با خانوادهام مستحكمتر كنم.»
جانی دپ» یكی از دیگر از قربانیان اعتصاب فیلمنامهنویس؉
در حالیكه اعتصاب فیلمنامهنویسان آمریكایی پیش از دو هفته به طول انجامیده است، در كنار تعداد زیادی از پروژههای هالیوودی، دو پروژه «جانی دپ» نیز به زمانی نامعلوم موكول شد.
به نقل از سایت سینمایی ورایتی، در پی طولانی شدن مدت زمان اعتصاب فیلمنامه نویسان آمریكایی، پروژه ساخت فیلم «شانتارام» با بازی «جانی دپ»، بازیگر برنده اسكار، كه قرار بود طی زمستان آینده جلوی دوربین برود تا زمانی نامعلوم به تاخیر افتاد.
كمپانی «برادران وانر»، یكی از دلایل این تاخیر را آن دانست كه فیلمنامه این فیلم به دلخواه فیلمسازان پروژه نبوده و اعتصاب فیلمنامه نویسان جلوی هرگونه تغییری را در این زمینه گرفته است.
این كمپانی در این ادامه این گزارش، دلیل دیگر این تاخیر را عامل بودجه عنوان كرده است، به گفته این كمپانی، هزینههای مربوط به این فیلم فراتر از ۷۵ میلیون دلار است، كه این بودجه از توان این كمپانی تاحدودی خارج است.
فیلم «شانتارام» داستان یك دزد معتاد به هروئین است كه علیرغم تدابیر شدید امنیتی از زندان فرار كرده و به هندوستان میگریزد و در یكی از محلههای فقیر نشین بمبئی خود را به عنوان دكتر جا میزند و كمی بعد در پی برخی حوادث به افغانستان سفر میكند و در آن نیز اتفاقات زیادی برای او روی میدهد.
به گزارش ورایتی، دیگر پروژه «دپ» كه با تاخیر روبرو شده، «خاطرات عجیب و غریب» برگرفته از رمانی به همین نام نوشته «هانتر اس تامپسون» است.
نویسنده و كارگردان این فیلم «بروس رابینسون» است.
این فیلم كه قرار بود جانی دپ پس از اتمام فیلم «شانتارام»، در آن بازی كند، داستان خاطرات و تجربیات «تامپسون» در اواخر دهه ۵۰ به عنوان روزنامهنگار افتخاری در پورتو ریكو است.
فیلمهای جنگی در صدر پیش فهرست نامزدهای جوایز مستند اسكار
آكادمی علوم و هنرهای سینمایی در حالی پیشفهرست نامزدهای این دوره از رقابتهای اسكار در بخش فیلمهای مستند را اعلام كرده كه فیلمهای جنگی در صدر این نامزدها قرار دارد.
به نقل از خبرگزاری رویترز، در این فهرست اسامی چند فیلم با موضوعات جنگی از جنگ جهانی دوم گرفته تا جنگ عراق به چشم میخورد.
در این فهرست در كل ۱۵ فیلم بعنوان پیشفهرست نامزدهای بخش مستند این دوره از جوایز اسكار معرفی شدهاند كه در این میان ۸ فیلم به موضوعاتی جنگی چه جنگهای گذشته و چه جنگهای عصر حاضر اختصاص دارد.
البته در این میان فیلم جنجالبرانگیز «سیكو» ساخته «مایكل مور» نیز جلب توجه میكند.
در این فهرست مستندهای «لاشه جنگ» به كارگردانی «فلیپ دوناهو» و «الن اسپیرو»، «افقی پیش رو نیست» به كارگردانی «چارلز فرگاسون»، «تاكسی به گوشهای تاریك» به كارگردانی «الكس گیبنی»، «نوشتن تجربیات زمان جنگ» به كارگردانی «ریچارد رابینز» به موضوع جنگ عراق پرداختهاند.
دیگر فیلمهایی كه با موضوع جنگ در این فهرست قرار دارد عبارتند از «نور سفید/باران سیاه: ویرانی هیروشیما و ناگازاكی» به كارگردانی «استیون اوكازاكی»، «تجاوز اروپا» به كارگردانی «ریچارد برگ» و «بونی كوهن»، «نانكینگ» به كارگردانی «بیل گاتنتاج» و «دن استورمن».
به گزارش رویترز، مستندهای «جنگ/پایكوبی» به كارگردانی «آندریا نیكس» و «شون فاین» ، «بركه آتش» به كارگردانی «تونی كایه»، «لطفا به من رای بدهید» به كارگردانی «ویجون چن»، «به خاطر كتاب مقدس كه به من اینچنین میگوید» به كارگردانی «دنیل جی.كارزلیك»، «قیمت شكر» به كارگردانی «بیل هانی»، « قولی تا سر حد مرگ: سفر تبعیدی آریل دورفمن» و «آستیم: موزیكال» به كارگردانی «ترشیا ریگان» نیز دیگر مستندهایی است كه در این دوره از رقابتهای اسكار برای رسیدن به فهرستی با ۵ مستند و در نهایت مستند برتر با یكدیگر رقابت خواهند كرد.
فهرست نامزدهای نهایی این بخش از رقابتها طی ماه ژانویه اعلام شده و در نهایت نام مستند برنده اسكار این دوره از رقابتها ۲۴ فوریه سال آینده میلادی در سالن كداك هالیوود اعلام خواهد شد.
آل پاچینو ایفاگر نقش بهترین گنگستر تاریخ سینما
شخصیت تونی مونتانا، با بازی به یاد ماندنی و درخشان آل پاچینو در فیلم «صورت زخمی» (۱۹۸۳) در نظرسنجی یك سایت سینمایی بهترین گنگستر تاریخ سینما شناخته شد
.
به گزارش سایت خبری Earthtimes در این نظرسنجی كه به مناسبت اكران فیلم «گنگستر آمریكایی» رایدلی اسكات در این روزها انجام گرفت، تونی مونتانا در فیلم «صورت زخمی» بر صدر فهرستی از محبوب ترین گنگسترهای سینمایی قرارگرفت. به گفته مدیر بازاریابی یك سایت پربیننده سینمایی ،فیلم های گنگستری همواره نقش مهمی را در بازار فروش هالیوود داشته اند و در این میان ماندگاری و محبوبیت شخصیت هایی همچون دون ویتو كورلئونه در فیلم پدرخوانده و یا تونی مونتانا در فیلم «صورت زخمی» دلیل این ادعاست.
گفتنی است برخی دیگر از شخصیت های گنگستری محبوب با بازی هنرپیشگان معروف سینما عبارت بودند از ساموئل ال جكسون در نقش جولز وینفیلد در فیلم «پالپ فیكشن» (۱۹۹۴)، مارلون براندو در نقش دون ویتو كورلئونه در فیلم پدرخوانده (۱۹۷۲)، رابرت دنیرو در نقش دن ویتو كورلئونه در فیلم پدرخوانده ۲(۱۹۷۴)، باب هاسكینز در نقش هارولد شند در فیلم «جمعه بلند خوب» (۱۹۸۰)
محکومین
بزرگترین خلافکارهای کشورهای مختلف در یک جزیره با هم می جنگند و تنها یکی از آنها از این میدان نبرد بیرون می آید و شما می تونید با یک کلیک این نمایش بزرگ رو ببینید.میدانی برای گلادیاتورهایی از تمام نقاط زمین
امروز تصمیم به معرفی و بررسی فیلم محکوم شدگان داریم که یک اثر اکشن جدید هستش و یک مدتی هر چند کوتاه بازار فروش رو در دستش گرفته بود و میشه گفت بازگشت سرمایه ی خوبی رو نصیب کمپانیهای سازنندش یعنی دو کمپانی لایونز گیت و نیو ویو اینترتایمنت کرد. همه میدونیم که کپی برداری از آثار آمریکایی تو سینمای همه ی کشورها بویژه هند زیاد صورت میگیره،اما اینبار (که البته بار اول هم نیست) آمریکاییها پیش قدم شدن و یک کپی برداری از فیلمنامه ی یک اکشن فوق العاده ی آسیایی(چینی ) به نام رزم شاهانه کردن و این داستان رو در قالبی آمریکایی دوست دوباره روی پرده ی عریض سینما آوردند. درباره ی فیلم فیلم محکوم شدگان یا محکومین به کارگردانی کارگردان کم کار آقای اسکات وایپر که بیش از این تنها 4فیلم رو کارگردانی کرده اثری اکشن هست که با الهام گرفتن از فیلمنامه ی فیلم رزم شاهانه که یک اکشن آسیایی فوق العاده هستش کار شده و سعی کرده این داستان آسیایی رو با وارد کردن به محیطی آمریکایی و تغییر دادن شخصیتها جذابیتی دو چندان ببخشه و گیشه ها رو فتح کنه.رزم شاهانه داستان دزدیدن دانش آموزان یک دبیرستان در چین و فرستادن آنها به یک جزیره هستش،در آن جزیره افراد با هم مبارزه می کنند تا یک نفر از میان آنها با موفقیت خارج بشه و ... .اما در این فیلم دوباره نوعی قهرمان پروری رو مشاهده می کنید که شما را به یاد همان بتمن و مرد عنکبوتی و سوپر من میندازه.البته تفاوت این قهرمان آمریکایی جدید با قهرمانهای قبلی در اینه که این آقا فو العاده قابل باورتر از مرد عنکبوتی یا بتمن هستش و علت این امر هم چیزی جز نداشتن نیروی غیر قابل باور نیست.شخصیت ما بدنی آماده و ماهیچه هایی قوی داره که به اون کمک میکنه شخصیتهای دیگه رو که هر کدوم از کشورهای دیگه هستند رو نابود کنه و در نهایت خودش در قله ی افتخار بایسته. وقتی تنها از نظر سینمایی به فیلم محکوم شدگان نگاه کنید می بینید که یک کپی ضعیف نسبت به نمونه ی چینی خودش هست و چیز زیادی برای ارائه در چنته ی خودش نداره غیر از نشون دادن چند هیکل بزرگ و چند حرکت رزمی معمولی و چند سکانس تیراندازی.البته نباید از یک فیلم صرفاً اکشن انتظاری بیش از این داشت و گمان می کنم از نظر سرگرم کردن کار گروهی که این اثر رو آماده کرد خوب بوده،اما باید این نکته رو هم گفت که این کار سینمایی به گرد پای آثار اکشنی مثل تیرانداز یا جنگ هم نمیرسه و مشکلش همانا فیلمنامه هستش. فیلم محکوم شدگان پایان خیلی بدی داره و کارگردان و فیلمنامه نویس از ذره ای خلاقیت برای زیبا تمام کردن داستان استفاده نکرده. در کا کارگردانی این فیلم خیلی معمولی بودش و میشه گفت جلوه های بصری جالبی هم نداشت.فیلم در عین معمولی بودن دارای یک نقطه ی قوت بود آن هماهنگ سازی و هماهنگ بودن ضرب آهنگهای تند در هنگام درگیری میان شخصیتها بود که باعث میشد یک هیجان نسبتاً زیادی برای بیننده ایجاد بشه. بازیگری این نکته رو بارها گفتم که بازیگری در فیلمهای صرفاً اکشن معنای خاصی نداره و هر چقدر تلاش می کنم تا سکانسی پیدا کنم که در آن بازی یک بازیگر توجهم رو جلب کرده باشه نمی تونم چیزی به خاطر بیارم.بازیگرهای این فیلم به نظرم تنها کافی بود از یک بدن آماده برای انجام کارهای اکشن برخوردار باشند که حتی این مسئله هم بستگی دارد به استفاده کردن یا نکردن کارگردان از بدل.به قولی نقش آفرینان این فیلم تشکیل میشن از استیو آستین که نقش اول فیلم هست و نقش کونراد رو به عهده داره،بعد از اون وینی جونز هست که نقش مرد بد قصه یعنی مک استارلی رو داره و در نهایت رابرت مامون که نقش برکل کارگردان رو داره. داستان فیلم یک کارگردان موفق تلوزیونی به نام برکل شروع به جمع آوری مجرمان محکوم به مرگ از کشورهای مختلف دنیا میکنه تا همه ی اونها رو در یک جزیره جمع بکنه و به جون هم بندازه و در نهایت شخصی که برنده میشه به همراه مبلغ زیادی پول آزاد میشه.به پای تک تک افرادی که برای این مسابقه به این جزیره اومدند مقداری مواد منفجره ویک دستگاه مکان یاب بسته شده که هم اگر اونها خواستند در وسط بازی فرار کنند کشته بشند و هم اینکه با کمک مکان یاب دوربینهایی که در محل هستند تصویر شرکت کنندگان رو بگیرند.از طرفی این افراد وظیفه دارند این نمایش رو ظرف 30 ساعت به پایان برسونند،چون اگه تو این 30 ساعت فقط یک نفر باقی نمونه بمبها منفجر میشه.از اونجایی که این کارگردان تصمیم میگیره نمایش رو به صورت زنده از طریق اینترنت پخش کنه شکلی از مبارزات گلادیاتوری قدیم تو ذهن بیننده پیش میاد که البته اینبار مبارزان از تمام جها هستند.یک ژاپنی،دو آمریکایی،دو مکزیکی،یک انگلیسی و افراد دیگه. در هنگام برگزاری این مسابقه خاطره هایی تداعی میشه و چهره های واقعی افراد رو میشه و احساساتی برانگیخته. فکر کنم هر توضح بیشتری باعث خراب شدن داستان میشه و ضمناً پیشنهاد میکنم فیلم رو ببینید،البته برای وقت گذرونی و نه برای اینکه یک فیلم خوب دیده باشید. کارگردان ... اسکات وایپر نویسنده ... راب هیدن زمان فیلم ... 100 دقیقه
«بروس ویلیس» در آیندهای اسفبار از بشریت، پلیس میشود
«بروس ویلیس» بزودی در فیلم علمی تخیلی «جایگزین» در نقش یك افسر پلیس در عصر برتری رباتها ایفای نقش خواهد كرد.
به نقل از سایت سینمایی ورایتی، فیلم علمی تخیلی «جایگزین» محصول كمپانی «والت دیزنی» به كارگردانی «جاناتان موستو»، از فوریه آینده در بوستون جلوی دوربین خواهد رفت.
فیلمنامه این فیلم را «مایكل فریس» و «جان برانكاتو»، براساس رمانی تصویری نوشتهاند، این دو كه فیلمنامه «رستگاری ترمیناتور» را در كارنامه كاری خود دارند، در پروژه ترمیناتور ۳ نیز با «موستو» همكاری داشتهاند.
تهیهكنندگی این فیلم را نیز «دیوید هوبرمن»،«تود لایبرمن»،«مكس هندلمن» و «الیزابت بنكز» به عهده خواهند داشت.
«جایگزین» داستان انزوای بشریت در آیندهای نزدیك است، آیندهای كه رباتهای جایگزین، بسیار بهتر از نسخههای انسانی خود به نظر میرسند و كارآیی دارند.
«ویلیس» كه ماه آینده قرار است، برای بازی در فیلم ویتنامی «پینكویل» به كارگردانی «الیور استون» جلوی دوربین برود، در این فیلم در نقش یك افسر پلیس بازی میكند كه از طریق ربات جایگزین خود درباره كشتار دیگر جایگزینها تحقیق میكند. این پلیس پس از سالها مجبور میشود تا ریسك كرده و از خانه خود بیرون بیاید تا پرده از رازی بزرگ بردار
«گاس ون سنت»
«گاس ون سنت» خالق آثاری چون «فیل» و «پارك پارانوئیدی» تهیه فیلمی «بیوگرافیكی» با عنوان «هاروی میلك» با نقش آفرینی «شان پن» را بر عهده گرفت. به گزارش ایسنا تهیه این درام از ماه ژانویه (اوایل دی) آغاز می شود.
دیگر تهیه كنندگان این پروژه سینمایی عبارتند از «دن جینكس» و «بروس كوهن» (تهیه كنندگان فیلم اسكاری «زیبای آمریكایی») و فیلم «میلك» در شركت فیلمسازی «جینكس و كوهن» آماده تولید می شود. «هاروی میلك» كه در فاصله سال های ۱۹۳۰ الی ۱۹۷۸ می زیست یك فرد فعال سیاسی به شمار می رفت.او در سال ۱۹۷۷ در انتخابات عمومی به عنوانی یكی از بازرسان شهر سانفرانسیسكو انتخاب شد.
در سال ۱۹۸۴ نیز فیلم مستندی با عنوان «لحظاتی از زندگی هاروی میلك»توسط « راب اپستین» ساخته شده است. فیلم «میلك» نخستین اثر داستانی درباره این شخصیت موثر در امور سیاسی و شهری سانفرانیسكو می باشد. «گاس ون سنت» كه با خلق آثاری چون «ویل هانتینگ خوب» و «یافتن جنگل» مورد توجه سینما دوستان قرار گرفت؛ درباره ساخته شدن این فیلم گفته است: این فیلم یك پروژه خاص به شمار می رود و سعی كرده ایم به تمام جوانب «میلك» پرداخته شود. «بیل گروم» كه به عنوان طراح با «ون سنت» همكاری می كند، تصویربرداری «میلك» را نیز بر عهده خواهد داشت
كمك نقدی جورج كلونی به هم قطارانش
جورج كلونی ، بازیگر معروف سینما باهدف كمك به كارگردانان و فیلمنامه نویسانی كه دراین مدت به واسطه اعتصاب اتحادیه فیلمنامه نویسان آمریكا در مضیقه مالی قرار گرفته اند ۲۵هزار دلار به بنیاد خیریه بازیگران اهداكرده است.
به گزارش رویتر، این هنرپیشه خیر كه در گذشته با سفر به آفریقای جنوبی و مناطق محروم در دنیا به اطلاع رسانی گسترده درباره بحران ایدز و فقر پرداخته است در مصاحبه ای اعلام كرد كه تصمیم دارد به طور منظم به این بنیاد كمك كند و از دیگر بازیگران معروف نیز دعوت كرد این كار را انجام دهند.برپایه این گزارش، اعتصاب اتحادیه فیلمنامه نویسان سینمایی و تلویزیونی آمریكا كه از هفته گذشته شروع شده تاكنون ضررهای مالی هنگفتی بر پیكره صنعت فیلمسازی در هالیوود زده است. بسیاری از برنامه های زنده تلویزیونی كه هرشب به طور منظم و با حضور مجریان معروف پخش می شد تعطیل شده است و ساخت و یا ادامه طرح های بزرگ سینمایی نیز به تعویق افتاده است. كلونی درباره این اعتصابات گسترده كه در۲۰ سال گذشته بی سابقه بوده است، گفت: «برای افرادی مثل من این اعتصاب یك توفیق اجباری برای داشتن تعطیلات است اما این واهمه وجود دارد كه طولانی شدن آن می تواند به مردمی كه از این صنعت ارتزاق می كنند ضربه بزند.»
|
مونترال امسال با بلوف آغاز میشود رويترز- امسال جشنواره بين المللي فيلم تورنتو با حضور ستارگان مطرح هاليوود همچون «براد پيت»، «جورج كلوني» و «كيت بلانشت» برگزار خواهد شد. قرار است امسال، ٣٤٩ فيلم از ٥٥ كشور جهان طي اين جشنواره ١٠ روزه در معرض ديد علاقه مندان قرار گيرد.
كلوني با جديدترين فيلمش «مايكل كلايتون» بلانشت با «اليزابت: عصر طلايي»، در جشنواره حاضر مي شوند.٤١ فيلم اين دوره، آثار سينمايي كاناداست و برگزاركنندگان تلاش كرده اند تنوع و كيفيت فيلم ها را مدنظر قرار دهند. در اين دوره فيلم هاي مستندي از «مايكل مور»، و «جاناتان دمي» به نمايش درمي آيد. ٢٠ فيلم براي نمايش در بخش استادان سينما انتخاب شده است كه از ميان كارگردانان حاضر در اين بخش مي توان به «الكساندر سوكوروف»، «اريك رومر»، «يوسف شاهين»، «كلود شابرول»، «كن لوچ» و «هكتور بابنكو» اشاره كرد.اين جشنواره ٦ سپتامبر (١٥شهريور) با نخستين نمايش جهاني فيلم «قطعات فراري» ساخته «جرمي پودسوا» از كانادا آغاز مي شود و با نمايش يك فيلم كانادايي ديگر در ١٥ سپتامبر (٢٤ شهريور) به نام «محاسبه احساسي» ساخته «پائولو بازرمن» به اتمام مي رسد.از ايران فيلم «روايت هاي ناتمام» در بخش سينماي معاصر جهان و «آن سه» نقي نعمتي در بخش «اكتشاف» به نمايش درمي آيد. «حنا مخملباف» با فيلم «بودا از شرم فرو ريخت» در بخش نگاه و «پرسپوليس» ساخته «مرجانه ساتراپي» در بخش نمايش هاي ويژه اكران مي شود تورنتو امسال پرستاره است هاليوود ريپورتر- جشنواره فيلم مونترال كه دو سال قبل با قطع كمك هاي دولتي، در آستانه تعليق قرار گرفته بود، امسال سي و يكمين دوره خود را آغاز كرد. اثر كمدي «بلوف» فيلم افتتاحيه جشنواره بود و «سرژ لوسيك» دبير جشنواره به همراه «سوفي مارسيو» بازيگر فرانسوي در اكران افتتاحيه فيلم شركت كردند. قرار است جايزه يك عمر دستاورد هنري به «سوفي مارسيو» اهدا شود، ضمن اين كه فيلم هاي «Spinning lnto Butter» با حضور «سارا جسيكا پاركر» و «ميراندا ريچاردسون» به همراه فيلم هايي مانند «آغاز سپتامبر» براي كسب جايزه بزرگ جشنواره با يكديگر رقابت مي كنند. اين جشنواره تا ١٢ شهريور ماه ادامه خواهد داشت.
تپه سکوت بازیگران : Radha Mitchell, Sean Bean, Laurie Holden, Deborah Kara Unger, Jodelle Ferland ازی ترسناک و پر طرفدار سایلنت هیل هم فیلم شد ولی این یکی مثل بلاد رین نمیشه (افتضاح بود)خبر های خوشایندی رسیده که کمپانی کونامی بر کیفیت و ساخت فیلم نظارت داره همچنین اقای akira yomaoke آهنگ ساز سری بازی های سایلنت هیل در آهنگ سازی فیلم نقش دارن من در تریلر این فیلم شاهد بعضی از موجودات و شخصیت های منفی سری بازیهاش بودم شخصیت اول فیلم زن هست در هر صورت تریلرش واقعا قشنگ بود. داستانش با داستان سری بازیهاش فرق داره در مورد بازیگراش و داستانش هم بعدا مینویسم .
این فیلم ساخت نیوزیلند است. و جزو فیلم های وحشتناک حساب میشود. اما دلیل اینکه این فیلم را من انتخاب کردم . 1- این فیلم بر عکس بیشتر فیلم های ترسناک که کاملا احمقانه و صد در صد تخیلی ساخته میشوند (مانند فیلم های ارباب آرزوها1و2و3و4 - جزیره آدم خوارها-سیاره میمون ها-جزیره دکتر مورو1و2و.....)نیست. این فیلم نگاهی به زندگی پس از مرگ دارد که از نظراتی بسیار عالی بیان و معرفی شده است. فیلم با این موضوع آغاز میشود که دو جوان به قصد رفتن به کنار دریا شهر را ترک میکنند و شب هنگام با دو دختر آشنا میشوند که آنها قصد رفتن به میهمانی دارند.یکی از پسر ها با زرنگی خود را به عنوان مهمان به دختر ها معرفی میکند و قرار میشود تا رسیدن به مقصد با هم مسابقه بدهند....در مسابقه پسر ها بر اثر حادثه ای از جاده منحرف شده و ماشینشان در گل فرو میرود. به هر طریقی موفق نمی شوند ماشین را حرکت دهند در صورتی که از دختر ها خبری نیست.تصمیم میگرند به طرف یکی از خانه های دهکده بروند و از آنها کمک بگیرند.که از لای پنجره می بینند که مردی همسر خود را می کشد. مرد قاتل نیز آن دو را میبیند و آن دو فرار می کنند.مرد به طرف آنها میدود آنها دوباره به جاده میروند تا از دیگران کمک بگیرند که متوجه میشوند وانتی از دور به آنها نزدیک میشود داخل وانت چند مرد هستند آنها سعی میکنند خود را به وانت برسانند که متوجه میشوند . قاتل سوار وانت شد و به آنها دستور داد تا پسر ها را تعقیب کنند........ 2-اینجا اوج استرس و بیشترین لذت از یک فیلم ترسناک خواهد بود .در شرایطی فیلم هایی مثل جزیره آدم خوارها یا فیلم سادیسمی مانند قتل با اره برقی فقط میتواند این استرس و ترس را به کودکان و بچه ها و یا زن ها و کسانیکه ناراحتی عصاب دارد بدهد.در صورتی که در این فیلم ها به صورت بسیار خشن و کثیفی آدم ها کشته میشوند. در صورتی که در فیلم شب مردگان اصلا اینگونه نیست.شما در اوج استرس قرار خواهید گرفت در صورتی که هیچ حرکت سادیسمی و قتل وحشیانه ای در غیلم روی نمیدهد. 3-قاتل یک انسان است نه حیوانی عجیب الخلقه است مانند خون آشام یا مرد گرگ نما یا مترسک های ترسناک ونه موجودی است اهریمنی ویا ماورایی مانند فیلم های اشباح یا پسر جهنمی یا حتی کنستانتین 4-اتفاقات این فیلم غیرقابل حد *****در کل این فیلم یک فیلم تحسین برانگیز است که هرچند هالیوودی نیست ولی میتوان آن را یک فیلم قدرتمند تلقی کرد که نویسنده آن فرا تر ازیک فیلم برای ترساندن مردم ساخته است. میتوانیم این فیلم را تا حدود زیادی با فیلم قدرتمند دیگران به کارگردانی آلخاندرو آمانبار و بازی تحسین بر انگیز نیکول کیدمن مقایسه کرد*****
دختران رویایی
|
کارگردان: بیل کندون
بازيگران: جمی فکس(كورتيس تيلور)، بیونس نالس(دينا جونز)، ادی مورفی(جیمز ارلی)، دنی گلاور(مارتی مدیسون)
......................................................
ديگر عوامل:
نویسنده: بیل کندون، تام این
ژانر: درام ،موزیکال
مدت زمان: 131 دقیقه
محصول: آمریکا
......................................................
خلاصه داستان: افي وايت، دينا جونز و لورل رابينسون سه خواننده (دوست) از شيكاگو معروف به روياييها كه با همراهي ترانهنويسشان سي سي وايت (برادر افي) براي شركت در نمايش استعداد در تئاتر اپولو عازم نيويورك هستند. با وجود اين كه دخترها اين فرصت را براي شهرت از دست ميدهند استعداد آنها توجه يك مدير بلندپرواز به نام كورتيس تيلور را جلب ميكند. تيلور از تاكتيكهاي غير اخلاقي براي تبديل دختران از همخوانهاي خواننده معروف جيمز ساندر به خوانندههاي پرطرفدار استفاده ميكند...
......................................................
سال ساخت: 1385
سال اکران: 1385 -
فروش: 101233784 ميليون دلار
|
نيكلاس كيج نويسنده شد
اثري به نام «كودك جادويي» كه براي نخستين بار در اكسپو فرهنگ پاپ در كاليفرنيا در معرض ديد عموم قرار گرفته است. «كودك جادويي» داستان روح پسر نوجوان دورگه اي است كه در طوفان «كاترينا» جان باخته و پس از اين طوفان مرگبار كه شهر ٣ ميليون نفري «نيواورلئان» را با خاك يكسان كرد به جنگ يك روح خبيث بازمانده در محل مي رود. «نيكلاس كيج» ٣٤ ساله در اين باره مي گويد: اين داستان عليه نژادگرايي است. كيج مي گويد قصد دارد تا به كمك «وستن» پسر ٦١ ساله اش، كه در نوشتن و تهيه اين اثر با او همراه بوده «كودك جادويي» را به فيلم درآورد. «كودك جادويي» شامل ٦ داستان است كه هر كدام در كتابي جداگانه منتشر مي شوند. |
|
جاني دپ در نقش يك خون آشام
«جاني دپ» كه به باور بسياري از منتقدان و صاحب نظران توانمندترين بازيگر حال حاضر هاليوود است، با حضور در فيلم «سايه هاي تيره» باز هم به نقش هاي تيره و غمزده روي آورده است.
فيلم توسط شركت برادران وارنر تهيه مي شود و برداشتي است از يك سريال تلويزيوني موفق به همين نام. در اين فيلم جاني دپ نقش يك خون آشام اندوهگين را ايفا مي كند. سريال «سايه هاي تيره» در حدفاصل سال هاي ٦٦٩١ تا ١٧٩١ در يك هزار و ٥٢١ قسمت توسط شبكه ABC پخش مي شد. جاني دپ پيش از اين نيز در فيلم هايي مانند «مرد مرده»، «دروازه نهم»، «اسليپي هالو» و «از جهنم» ايفاگر نقش هاي تيره و غمزده بوده است.
كيدمن پس از چهل سال
اين خواننده استراليايي روز نوزدهم به سيدني رفت و سپس براي رفتن به كويينزلند يك جت اختصاصي كرايه كرد.
«ويل اسميت»
در اين فيلم ويل اسميت در نقش «كريس گاردنر» بازي ميكند، مردي كه تصميم ميگيرد پسرش را در كنار خود نگه دارد. او به خاطر بازي در نقش اين دستفروش دورهگرد نامزد جايزه اسكار شد. كريس گاردنر دستفروشي است كه در آخر با پسرش بيخانمان و بيسرپناه ميشود. ويل ميگويد: پدرم يك كلاهبردار واقعي بود. او هر كاري ميكرد تا براي بچههايش غذا تهيه كند و تمام سعي خودش را به كار گيرد تا ما را پيش خودش نگه دارد. وقتي تقريبا شش ساله بودم، پدرم من و خواهر و برادرم را با خودش سركار ميبرد. كار ما نصب يخچال سوپر ماركتها بود. محيط كاري ما واقعا خطرناك بود. همسر ويل هم با او همكار است و در فيلم ilA با او همبازي بود. «جيدا پينكت اسميت» در مصاحبه ديگري گفت: ديگر با شوهرش كار نميكند چون او به هنگام كار هميشه با او مثل رييسها رفتار ميكرد. ويل اعتراف كرد كه در آن فيلم پايش را از گليمش درازتر كرده بود و پشت سر هم سعي داشت همسرش را در بازي راهنمايي كند و افزود: «ما سعي داريم خانواده خوب و شادي باشيم به همينخاطر به تصميم همسرم احترام ميگذارم.»
آنجلينا جولي "خبرنگاران داستا نسرايي ميكنند"
|
تاریخ تولد : سوم آپریل 1924
محل تولد : اوهامای نبراسکا
تاریخ فوت : جولای 2004
مارلون براندو جونیور، متولد سوم آپریل 1924 در اوهامای نبراسکا از بزرگترین چهره های سینمای جهان به شمار می رود . براندو با آوردن شیوه متداکتینگ تکنیکهای جدیدی را وارد کار بازیگری کرد ،تا جایی که می گویند شیوه بازیگری او مدرن را متحول کرد . این شیوه آمیزه ای بود از یک بازی سرشاراز احساس به اضافه نمایشی از عکس العملهای طبیعی در زندگی عادی .
تراموایی به نام هوس در سال 1947 و در صحنه برادوی او را به عنوان چهره مستعد نمایان ساخت ،چهره ای که که اوایل دهه پنجاه یعنی به محض ورودش به سینما چنان اعضای آکادمی را شوکه کرد که چهار سال پیاپی او را نامزد بهترین بازیگر مرد کردند. براندو به خاطر نقش مارک آنتونی در جولیو سزار (1953) ایفای نقش امیلیانو زاپاتا در فیلم «زنده باد زاپاتا» (1952) و نسخه سینمایی تراموایی به نام هوس نامزد اسکار شده بود، تا اینکه در 1954 به خاطر بازی فوق العاده اش در فیلم «دربارانداز» این اسکار را تصاحب کرد.
در 1970 پس از مدتی سکوت ،دوباره به خاطر نقش همیشه ماندگارش در تاریخ سینما «دن کرلئونه» سرکرده مافیای فیلم پدر خوانده ،باز هم به اسکاری دست یافت . بعد از آن تا سالها بعد شهرتی همپای ارسن ولز پیدا کرد . آخرین حضور او در سینما به اثر تریلر «امتیاز» باز می گردد که در آن با دیگر بازیگر شیوه متد رابرت دنیرو و چهره مستعد روز ادوارد نورتون همبازی بود.
او سرانجام در جولای 2004 به علت کهولت سن در گذشت
شون پن
می دانید چندی قبل وی به عنوان خبرنگار و تهیه خبر از انتخابات وارد ایران شد و این باعث شد بیوگرافی این بازیگر معروف را برای شما عزیزان بنویسم.
وی در 17 آگوست 1960 در شهر بربانک کالیفرنیا به دنیا آمده. وی علاوه بازیگری کارگردانی هم می کند . در چندین دوره در نامزد جایزه بوده ولی برایش نافرجام بوده است بار اول در سال 1983 به خاطر فیلم مک گورن و بار دوم 1984 فیلم جدایی.
همسر اول وی مدوونا بوده که در 16 آگوست 1985 ازدواج کردند و 1989 طلاق گرفتند.
جوئل کلیچر (خواننده)
رابین رایت پن(هنرپیشه) ازدواج 27 اپریل 1996 تاکنون
اما در مورد خانواده وی :
پدرش لئو پن (بازیگر ، کارگردان) که در لیست سیاه جای داشت در 5 سپتامبر 1998 در گذشت.
مادر : الین رایت (هنرپیشه)
برادر : کریستفر پن (بازیگر ) مایکل پن ( موزیسین ، بازیگر )
فرزندان: وی یک دختر و پسر دارد که هر دو ازرابین رایت پن می باشند نام دختر وی فرانسیس پن است که در 13 آپریل 1991 به دنیا آمده است و پسرش هوپر جک پن متولد 6 آگوست 1993 که نامش را بر اساس دو بازیگر هوپر و جک نیکلسون رابین رایت انتخاب کرد.
جوایز :خرس نقره ای جشنواره برلین به بهترین بازیگر مرد برای راه رفتن مرد مرده(1995) جشنواره کن به عنوان بهترین بازیگر مرد برای فیلم او خیلی دوست داشتنی است (1997) گلدن کلوب و جایزه اسکار به عنوان بهترین بازیگر مرد در رودخانه مرموز در سال 1998 و 2004
تحصیلات وی بازیگری به همراه یک فوری در دوره های آموزشی مخصوص.
عضویت در گروه نمایش لوس آنجلس کالیفرنیا.
اولین فیلم: نقش کوتاه در یک کار تلویزیونی به نام قانون هلینگر بود (1981) اما اولین کار سینمایی اش در فیلم Taps بود (1981)
به یاد ماندترین کار وی نقش میتو پونکلت در فیلم راه رفتن مرد مرده می باشد.
و دستمزد وی برای فیلم من سام هستم 5 میلیون دلار بود
نام :تام هنکس

متولد 9 ژوئیه در کنکورد کالیفرنیا ی آمریکا . دانش آموخته دانشگاه ایالتی کالیفرنیا . عضو «گریت لیکس شکسپیر فستیوال» کلیوندلند اوهایو. بازیگر «ریو ساید شکسپیرکمپانی »نیوویرک سیتی .
کلیشه ای تبلیغاتی وجود دارد که کمدین ها همیشه به دنبال «اترسچ »ی می گردند که خواهان شکل تازه ای از خودشان به صورت بازیگر جدی است. تغییر قابل ملاحظه تام هنکس از همبازی مجموعه کمدی تلویزیونی نسبتا موفق به یکی از محبوب ترین بازیگران آمریکایی بسیار نادر است. هنکس با ایجاد قاطعانه پرسونای کمدی اش در برخی از نقش ها به نظر می رسد که آگاهانه در مقابل تیپ خودش بازی می کند . با از این بیشتر به صورت زمینه ها استفاده می کند. تا اینکه آن را رها کند . هنکس از اغلب بازیگران کمدی نسل خود بهتر به نقش های دراماتیک منتقل می شود. با نگاهی به «شلپ» 1948که نخستین نقش اول بازیگر جوان و اوج هنرپیشگی را برای او به همراه داشت می توان دریافت که او اجرایی کار آموزانه ارائه نمی دهد. بلکه در او ترکیب متمایزی از کمرویی و آگاهی بی تفاوت آشکار است. او از چهره پسرانه کمی خپل و لبخند شیطنت آمیزش کاملا استفاده می کند. او به ویژگی دارای عکس العمل چهره ای بسیار متفاوتی در مقابل رفتار دیگران است.گویی مشغول مکالمهای درونی با خود است . در صحنه ای که پری دریایی پیشنهاد ازدواج جوان را نمی پذیرد ،در نگاهی اجمالی عصبانیت و بد خلقی ای که به طور بارزی در نقش های دراماتیک در بدون و جه مشترک و «خط پانچ» نشان داده خواهد شد،به چشم می خورد. او اغلب هنگامی که شخصیتش در غمیگین ترین حالت است مضحک ترین است.با وجود انتظار ویژه ای از«گنده » وجود داشت. کمدی های سرگرم کننده پرسونای هنکس را پیشرفت نمی دهد. در حقیقت آنها هنگامی که نوشته و کارگردانی (مانند The burbs) ضعیف باشد فقط بازتابی کمرنگ از اثر اصلی است. نگاه پسرانه و گاهی اوقات حال شیطنت آمیز هنکس او را برای نقش های جوان و بی تجربه مناسب کرده است. در« دواطلبان» قهرمان سیاه صلح اجباری باید شکل بگیرد ،در« بدون وجه مشترک »شخصیتی کودکانه /خودخواه اجرا شود،در «خط پانچ» کمدینی از پدرش قهر می کند. حتی در« بیخوابی در سیاتل» که هنکس مسن تر از و پسری کوچک دارد ،نقش از او می خواهد که روزهای پسرانه نگرانی ها را دوباره بازی کند. در «گنده» با دورنمایه بلوغ پرداخته شده است.به منظور ایفای نقش پسری سیزده ساله در بدن مردانه هنکس باید جنبه امروزی پرسونایش حذف شود ،ولی در برخی رفتارهایش باقی بماند. شاید بعد جدید واقعی در این نقش لحظه آسیب پذیری پی برده است. به ویژه در صحنه متحرک نخستین مرد- بچه در هتل نحس. در مرود ایفای نقش وکیل در فیلم آموزنده « فیلادلفیا » ،افراد بدبین ممکن است اظهار نظر کنند که افت جسمانی اش با گریم انجام شده است ،ولی انتقال لحظه های شخصیت از هرای کوبنده باید به بازیگر نست داده شود . در مورد تجسم هالوی در «فارست گامپ» کافی است بگوییم که در پس ناخشنودی امریکن گوتیک و طرز بیان یکنواخت ، هنکس گستره هوشمندانه قابل توجهی از مایه های صدا می یابد و به پیشنهادها زندگی داخلی برای شخصیت فانتزی که همین گاه به گاه نقش های سبکی انتخاب می کند . هنکس هنگامی که خطر مخلوط کردن کمدی و درام را می پذیرد «گامپ و تیمی از آن خودشان »در یادها باقی می ماند
نام :ایوان مک گریگور
تاریخ تولد: 31 مارچ 1971
محل تولد : اسکاتلند
ایوان گوردون مک گریگور متولد 31 مارچ 1971 در کریف ،پرت شایر واقع در اسکاتلند در 16 سالگی زادگاهش را ترک می کند و پس از آن که آکادمی را نیمه کاره رها می کند و به گروه تئاتر ریپوتری پرت ملحق می شود . والدینش او را تشویق می کنند تا تحصیل را رها کرده و بازیگری را در کلاسهای آموزشی دنبال کند . اگر چه بعدها گفت که آن ها چندان از این مسئله راضی نبودند اما جلوی اهداف هنری اش را نگرفتند. ایوان ظرف یک سال در موسسه کرکالدی واقع در فیف درس های درام و نمایش را خواند و سپس وارد مدرسه موسیقی و نمایش گلدن هال لندن شد و سه سال در آنجا تحصیل کرد. اما به محض آن که نقش سرجوخه مک هویر را در سریال شش قسمتی برای شبکه کانالها که توسط دنیس پاتر کارگردانی می شد ، بدست آورد تحصیلاتش را دوباره نیمه کاره رها کرد. اما اولین نقش قابل توجه اش کارکتر آلکس لاو در فیلم shallow Grare سال (94) بود که توسط دنی بوئل کارگردانی شده بود. این فیلم را اندرو مک دونالد تهیه و داستانش را جان هوگ نوشته بود . دو سال بعد نقش های دیگری در Pillow book و trainsppting به دست آورد که هیچ کدانم نتوانست او را به خوبی در دید عمومی قرار دهد. اما در حال حاضر یکی از مورد تحسین واقع شده ترین بازیگر نسل جوان خود می باشد،او توانست ایفاگر نقش ابی وان کنونی در اولین سه گانه جنگهای ستاره ای باشد ،مک گریگور با طراح مجری طرح فرانسوی به نام ایو ماوراکیس ازدواج کرد که او را موقع فیلمبرداری نمایش تلویزیونی kavanagh Qc سال 94 ملاقات کرده بود . آن ها تابستان سال 95 را در فرانسه ازدواج کردند و در حال حاضر دو دختر به نام های کلارا ماتیلد و استر رز دارند.او هم چنین یک کمپانی تولید فیلم را به همراه دوستانش جان لی میلر، شون پرتوی ،جود لا و سری فراست اداره می کند که نشرال نایلون نام دارد
رابرت دنيرو
«رابرت دنيرو»ي 62 ساله، پس از بازي در بيش از هفتاد فيلم و با پيشينه چهل سال در عرصه بازيگري، شمايل بيهمتاي يک بازيگر مولف و صاحب سبک است. «مارلون براندو»ي فقيد که روزگاري نماد کاملي از غايت بازيگري بود و همه -حتي جيمزدين- او را الگوي خود قرار ميدادند سالها بود که کمکار و چاق شده و بيشتر فيلمهايش را بدون وسواس انتخاب ميکرد. اين اواخر براندو به جاي تلاش براي ارائه نمونهاي از بازيهاي درخشانش فقط به خاطر شهرت و اعتبارش پول ميگرفت و به همين سبب نقشش را به سادهترين نحو ممکن بازي ميکرد. از اينرو دنيرو -که از همان سالهاي نخست بازيگري جانشين شايسته «براندو» به شمار ميآمد- جايگاه کنونياش را نيز از براندو به ارث برده و به باور و انتخاب بسياري از منتقدان و تماشاگران همواره در صدر فهرست بازيگران توانمند معاصر سينماي جهان قرار ميگيرد. براستي چه چيزي «رابرت دنيرو» را چنين بيمانند ساخته است؟ تعداد اسکارهايش؟ نه. زيرا او تنها دوبار مجسمه طلايي اسکار را در دستانش گرفته و چندين بار هم نامزد دريافت اين جايزه بوده است که برخي بازيگران از اين لحاظ بالاتر از وي قرار دارند. هواخواهان بسيارش؟ باز هم پاسخ منفي است، چرا که دنيرو برخلاف موفقيتهاي بسيارش در زمينه بازيگري هيچگاه بازيگر موفق تجاري نبوده و تهيهکنندگان چندان برايش سر و دست نشکستهاند که دستمزد بالايي براي حضور در فيلمهايشان به او بدهند. تنها چند سال است که «دنيرو» مسير بازيگرياش را تغيير داده و با روي آوردن به فيلمهاي اکشن و کمدي گيشه را هم فتح ميکند. او در سال 1999 براي بازي در فيلم «اين را تحليل کن» هشت ميليون دلار دستمزد گرفت.
کارهاي عجيب و غريبش براي ايفاي نقش همچون 30 کيلو اضافه وزن براي بازي در فيلم «گاو خشمگين»؟ باز هم بايد گفت خير. «دنيرو» چند سالي از اين نظر رکورددار بود چون «وينسنت دانافريا» با اضافه کردن 35 کيلو براي بازي در فيلم «غلاف تمامفلزي» سبب شد کار «دنيرو» چندان هم غريب به نظر نيايد. در حقيقت «رابرت دنيرو» سه ويژگي دارد که او را ميان بزرگان بازيگري کمنظير ميکند. نخست اينکه سبک بازي و فرورفتن او در نقش ها به گونهاي است که کمترين اثري از شخصيت خودش باقي نميگذارد، بدينمعنا که او چنان شخصيتهاي جديد و متفاوتي خلق ميکند که در رفتار، حرکات، نگاه و سخن گفتن هيچ شباهتي با «رابرت دنيرو»ي واقعي ندارند.
از اينرو شخصيتهاي مختلف وي در فيلمها تفاوت چشمگيري باهم داشته و اثري از تکرار در آنها ديده نميشود. برخلاف وي «آلپاچينو»، «جک نيکلسون»، «جين هاکمن» و برخي ديگر عليرغم بازيهاي بيادماندنيشان، به گونهاي در نقش فرو ميروند که شخصيت شناخته شدهشان تا حدي قابل تشخيص است. اما «آلکاپون» در «تسخيرناپذيران» جز شباهت ظاهري هيچگونه نقطه اشتراکي با «سام» در فيلم «رانين» ندارد. تماشاگري که چندان پيگير فيلمهاي دنيرو نيست ممکن است به هيچ وجه متوجه نشود که نقش «لويي گارا» در «جکي براون» و «ويتوکورلئونه» در فيلم «پدرخوانده2» را يک نفر بازي کرده است. «تراويس بيکل» عصبي و نچسب «گاو خشمگين» کجا و «نيل مکسالي» خونسرد و قابل اعتماد «مخمصه» کجا؟ «دنيرو» در چنان عمقي از نقش فرو ميرود که ديگر خود او را نميبينيم و اين يکي از ويژگيهاي بينظير بازيگري است. ويژگي ديگر بازيگري وي، سبک مينيماليستي اوست، در حالي که بسياري از بازيگران با نمايش اغراقآميز و همهجانبه ويژگيهاي يک شخصيت، به معرفي فرد مي پردازند، دنيرو تا آنجا که ميتواند شخصيت را کمتر «نمايش» ميدهد زيرا بر اين باور است که: «ما در زندگي واقعي تلاش نميکنيم احساساتمان را نشان دهيم بلکه بيشتر در پي پنهان کردن آن هستيم».
از اينروست که در عرصه بازيگري نيز در نمايش احساس و انديشه شخصيتها از طريق حرکت، نگاه و سخن خست به خرج ميدهد. بهترين نمونه براي اين سبک از بازي «دنيرو» را ميتوان در فيلم «مخمصه» ديد. اگرچه اين سبک بازيگري وي در فيلمهاي «پدرخوانده2»، «رفقاي خوب»، «رانين» و «امتياز» آشکارتر است اما به سبب قابليت مقايسه با سبک بازي متفاوت «آلپاچينو» در فيلم «مخمصه» بيشتر به چشم ميآيد. در فيلم «مخمصه» دو اسطوره بزرگ بازيگري در مقابل هم قرار ميگيرند: «رابرت دنيرو» و «آلپاچينو». دو بازيگر همنسل و تحسينشده که پس از منتفي شدن حضور «دنيرو» در «پدرخوانده3» سرانجام در فيلم «مخمصه» توانستند در کنار يکديگر قرار گيرند. او در «مخمصه» در نقش يک خلافکار باهوش، بازي زيرپوستي درخشاني دارد و بدون هيچگونه نمايشي از بروز احساسات تنها زرنگي، هوش، تنهايي و مسئوليت پذيري «نيل» را نشان ميدهد. در مقابل «پاچينو» همچون هميشه بازي خوبش را از طريق تحرک دائمي، واکنشهاي عصبي، حرکات غلو شده و حرکت کردن دائمي چشمانش نشان ميدهد.
به اين ترتيب در «مخمصه» فرصت مقايسه سبک مينيماليستي «دنيرو» در برابر سبک متضاد «پاچينو» فراهم ميشود و در نتيجه ارزش کار او بيش از پيش به چشم ميآيد. حتي «پاچينو» که يکي از نوابغ بيچون و چراي بازيگري است و اتفاقا يکي از بهترين بازيهايش را هم در همين فيلم -مخمصه- ارائه داده مقهور بازي دنيرو ميشود.
«دنيرو»يي که در نهايت خست احساساتش را نمايش ميدهد و فيلم را از آن خود ميکند. صحنه رستوران و قتل پايان فيلم «مخمصه» را به ياد آوريد، صحنهاي که فرصت مناسبي براي تماشاي مواجهه آنان است و اينکه چطور بازي «دنيرو» بر «پاچينو» پيشي ميگيرد. سومين دليل موفقيت «دنيرو» پشتکار، تلاش و نبوغ اوست. وي براي ايفاي بسياري از نقشهايش چنان تلاش ميکند که در توان کمتر بازيگري ميتوان آن راسراغ گرفت او براي بازي در «گاو خشمگين» جداي از افزايش وزن، چندين ماه هم تمرينات سخت ورزشي انجام داد تا بتواند بخوبي نقش يک بوکسور را ايفا کند.
وي براي بازي در فيلم «شکارچي گوزن» ساخته «مايکل جيمينو» مدتها با کارگران اوهايو زندگي کرد، با آنها در رستوران نشست و به خانههايشان رفت تا ويژگيهاي رفتاري و گفتاريشان را بياموزد.
حتي به خاطر نقش کوتاهي که در فيلم «دار و دستهاي که نميتوانست شليک کند» با هزينه خود به ايتاليا رفت تا راجع به گروهي خاص تحقيق کند. پيش از آغاز فيلمبرداري «کازينو» کت و شلوار و جليقه ميپوشيد، در استوديو با تفاخر راه ميرفت و با خود ميگفت: «من مالک اينجا هستم،» حکايت وسواسهاي بيش از حد او هنگام ساخت فيلم، نيز زبانزد کارگردانان است. «دنيرو» به سبب سابقه تئاترياش بشدت به تمرين و روخواني فيلمنامه معتقد است و هنگام فيلمبرداري هم به هر نتيجهاي رضايت نميدهد. نماهاي او (به درخواست خودش) به برداشتهاي بسيار ميانجامد تا سرانجام احساس کند که بهترين بازي ممکن را ارائه داده است. اين تلاش و سختگيري در کنار استعداد فراوان وي، «دنيرو» را در فهرست بزرگترين بازيگران تاريخ سينما جاي داده است. بسياري از نقشهاي او فراتر از خود فيلمها جاودان و در يادها ماندگار شدهاند. بسياري از جملههايي که در فيلمها ميگويد در ذهن تماشاگران يادآور لذت تماشاي قدرت بازيگري او شده است. مثل تکرار چند باره: «با من صحبت ميکني؟ در فيلم «راننده تاکسي» و جمله «منو نگاه کن» در «مخمصه». دنيرو چند سالي است که در انتخاب نقشهايش تنوع بخشيده است. او در سال 1999 نقش «پلويتي» را در کمدي «اين را تحليل کن» بازي کرد که به نوعي هجو شخصيتهاي مافيايي بود که پيشتر آنها را بازي کرده بود. سال بعد از آن هم نوبت به ايفاي شخصيت کارتوني رهبر بيباک در فيلم «راکي و بولوينکل» رسيد. به نظر ميرسد که در سالهاي اخير نقشهاي کمدي به تدريج نسبت بيشتري از شخصيتهايي که او ايفا ميکند را به خود اختصاص داده است، هر چند که بازي خوب او در نقشهاي کمدي سبب بروز جنبه ديگري از استعداد فراوان او ميباشد، اما در مقابل حضور و بازي در آثاري چون «زمان نمايش» به اعتبار «دنيرو»ي بزرگ لطمه ميزند. او بايد قدر موقعيت کنونياش را بداند و مثل «مارلون براندو» آن را از دست ندهد. «دنيرو» هنوز هم ميتواند بهترين باشد و هر صحنه و فيلمي را «حتي مقابل آلپاچينو» از آن خود نمايد. او هنوز هم ميتواند -همانطور که در فيلم «مخمصه» رو به دوربين ميگفت- به تماشاگر بگويد: «منو نگاه کن،» دنيرو شانس همکاري با فيلمسازان صاحبنام و بزرگي چون «برايان ديپالما»، «فرانسيس فورد کاپولا»، «سرجيو لئونه»، «برناردو برتولوچي»، «مارتين اسکورسيزي» و... را داشته است. بازي دنيرو ديده نميشود که فهميده ميشود. از اينرو روح سرکش و ناآرام وي -که در کالبدي به ظاهر آرام مخفي است- تماشاگر را مجذوب بازي دروني خويش ميکند. شايد به همين دليل او ترجيح ميدهد کمتر وقتش را صرف سخن گفتن کرده و نگاه کردن و خاموشي را برميگزيند. او با نگاه جستجوگرش که نگاه واقعي يک بازيگر است پيرامونش را ميکاود.
آنچه بيشتر در آثار دنيرو به چشم ميخورد بازي او در «سکوت» است درست برخلاف «آلپاچينو».
دنيرو گفتن ديالوگ را به خوبي ريتم و ضرباهنگ ميشناسد به گونهاي که تماشاگر هيچگاه -حتي- از مونولوگهاي وي خسته نميشود، گويي اين مونولوگها به صورتي شعرگونه بيان شده و با حرکاتي حساب شده همراهند.
بيشک رابرت دنيرو بازيگر خلاقي است که باشيوه خاص کشف و شهودش در بازيگري جاودان خواهد شد و نام خود را به عنوان اسطورههاي بازيگري در تاريخ سينما به ثبت خواهد رساند.
دنيرو تاکنون همواره يک احساس وصفناپذير را در جريان تماشاي فيلمهايش به تماشاگر تزريق ميکند، تا بدان حد که مخاطب هنگام تماشاي فيلم تمامي لحظهها با وي احساس همذاتپنداري مينمايد. اين در حالي است که خودش ميگويد: «من دوست ندارم فيلمهاي خودم را نگاه کنم و هنگام تماشاي آنها به خواب ميروم».
نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو
تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972
مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا
لئوناردو دی کاپریو ،پدیده چند سال اخیر هالیوود که به سرعت پله های شهرت و محبوبیت را راطی کرد ، در یازدهم نوامبر 1972 به دنیا آمد . او بازیگری را در سال 1991 و با حضور در فیلم در موجودات 3 شروع کرد و بعد از فیلم پویزن آیوی در سال 1993 ادامه داد و بعد از این دو نقش کوتاه بود که بخت به او روی کرد و هنگامی که برای بازی فیلم زندگی این پسر تست داد و توجه رابرت دنیرو جلب کرد و برای بازی در این فیلم انتخاب شد . به این ترتیب لئوناردو نه تنها نخستین نقش قابل توجهش را در فیلم مطرح بدست آورد بلکه این فرصت را هم پیدا کرد تا در برابر بازیگر محبوبش ، رابرت دنیرو قرارگرفته و از او بسیار بیاموزد . او بلافاصله بعد از این فیلم برای ایفای نقش برادر عقب افتاده جانی دپ در فیلم چه چیز گیلبرت را می خورد ؟ انتخاب شد لئو برای ایفای این نقش چهار روز خودش را دریک بیمارستان روانی زندانی کرد و تلاش زیادی برای اجرای بهتر آن انجام داد که حاصل بازی درخشانش نامزدی جایزه اسکار و گلدن کلاب بهتربن بازیگر نقش مکمل بود. بسیاری این فیل را درخشانترین کار او در بین 13فیلمی که تا به حال بازی کرده می دانند .او پس این علیرغم اعتباری که نامزدی جایزه اسکار برایش به ارمغان آورده بود چند سالی در دوران افول را می گذراند و درچند فیلم بی ارزش و کم فروش ظاهر شد که در این تنها استثنا فیلم چابک دست مرده ساخته سم ریمی (1996) است . او در این فیلم نقش هفت تیر کش جوانی را در برابر شارون استون بازی می کند و در اواخر فیلم توسط پدرش که کلانتر است (جین هکمن) کشته می شود . شارون استون او را برای بازی در این فیلم پیشنهاد کرد و اولین رویکرد او به سینمای تجاری هالیوود است که به فروشش هم کمتر از حد انتظار بود. در سال 1996 بار دیگر رابرت دنیرو به سراغ دیکاپریو می آید . اوکه تنها تهیه کننده فیلم اتاق ماروین است در آن بازی هم می کند ، نقش یک جوان شرور و غیر قابل کنترل را به او پیشنهاد می کند این فیلم یکی ار کارهای قابل توجه لئو است که در برابر بزرگانی چون مریل استری ،دایان کیتون و دنیرو بازی درخشانی ارائه داد.
سرانجام در سال 1997 لئو دو بازی در دو فیلم رومئو و ژولیت شکسپیر و تایتانیک تبدیل به محبوبترین و گرانترین بازیگر جهان می شود . رومئو و ژولیت اثر غیر متعارف و برداشتی پست مدرنیستی ازداستان معروف شکسپیر است که در یمن کارگردانی خوب، ساختار کلپ وار و مدرن و بازی خوب لئوو کلر دنیز به موفقیت زیادی رسید. هنوز موج موفقیت این فیلم فروش نکرده بود که تایتانیک جیمز کامرون عالم سینما را زیر و رو کرد. لئو در کنار کیت وینسلت تصویر حماسه عظیم کامرون شد تا با استفاده از موفقیت فراوان هنری و تجاری فیلم به اوج برسد . دیگر تمام جهان لئو را می شناختند و تنها نام او کافی بود که میلیونها نفر را به سالن های سینما بکشد . پس از تایتانیک لئو کم کار شد و اواخر سال 1997 فیلم مردی با نقاب آهنین اکران شد که فیلمی متوسط بود . دیکاپریو هم علی رغم بازی در دو نقش تقربیبا متضاد بازی متوسط داشت.
یکی از آخرین فیلم های دیکاپریو شهرت ساخته وودی آلن است. او در این فیلم نقش کوتاه یک بازیگر جوان و محبوب هالیوودی را دارد که به نوعی هجو خود اوست . به هر حال حتی با وجود شکست نسبی دو فیلم آخرش او هنوز در اوج است و تبدیل به اولین بازیگری شده است که دستمزدی بالای 20 میلیون دلار به او پیشنهاد شده است، آن هم با این سن و سال کم
لئوناردو ديکاپريو(جک)
نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو
قد: ۱۸۵
مليت:امريکايي
تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972
مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا
نامزديهاي نافرجام:گيسله بانداچن(مدل برزيلي)
کريستين زانگ(مدل بين سالهاي ۹۶ تا ۹۷)
ونسا هايدن(مدل)
پدر: جورج دي کاپريو(فروشنده کميک استريپ)
مادر:ايرملين دي کاپريو(منشي دادگاه)
خواهر: ادام(سابقا هنرپيشه بوده)
نام مستعار: لئو
شروع شهرتش: نقش توبي در زندگي اين پسر (سال ۱۹۹۳)
در بين ساخت فيلم ساحل (۲۰۰۰) در سواحل تايلند لئوناردو و سايرين به همراه عوامل فيلمبرداري در کشتي در کشتي مشغول ساخت فيلم بودند که دچار موج سهمگيني شده و واژگون مي شوند مي شوند اين حادثه که در ??اپريل سال ???? هيچ يک از عوامل فيلم را دچار سانحه نکرد
اولين نقطه شروع کار اجتماعي او واولين بازي که توسط اجتماع ديده شد براي يگهي شير بود
مقام ۷۵را در لست صد ستاره هميشه سينما در تاريخ اکتبر ۹۷ از سوي مجله امپاير (چاپ انگلستان) به دست اورد.
توسط مجله پيپل در سال ۹۷ به عنوان يکي از ۵۰ چهره زيباي جهان انتخاب شد.
در مارچ ۱۹۹۸ به علت چاپ تصاوير نامناسب از او توسط خانمي مدل پايش به دادگاه کشيده شد
نقش روبين در فيلم افسانه تخيلي بتمن و رابين به او پيشنهاد شده بود که انرا رد کرد
پدرش فروشنده کتابهاي کميک بود.
س از دعوايي که بين دي کاريو و نويسنده فيلم نامه اي به نام روجر ويلسون در گرفت. دادگاه دي کاپريو را به پرداخت به پرداخت ۴۵ ميليون دلار محکوم کرد
قرار بود در فيلم دانشجوي هاروارد بازي کند اما اين فيلم کم بودجه از دادن دستمزد بسيار زياد او ناتوان بود بنابراين شخصي به نام ادريان گريند جايگزين وي شد.
در ژانويه ۱۹۹۹ اجازه اين مطلب را گرفت تا استفاده از اسم او داراي حق کپي رايت شود.
وقتي لئو در رحم مادرش بود مادر وي در مقابل يک تابلوي نقاشي از لئوناردو داوينچي بود که اين بچه شروع به لگد زدن مي کند اين نشانه اي شد تا مادرش نام لئوناردو را برايش انتخاب کند.
پدرش يک ايتاليايي امريکايي بود مادرش الماني امريکايي است
در دوران کودکي دوست و همبازي توبي مگواير(مردانکبوتي) و کريستو زپتي بود که پتي چندي پيش در گذشت.
کودکي را در محله پست و ناجور گزراند.
پدرش اندکي بعد از تولد او و مادرش را تنها گذاشت.
دستمزد
خاطرات بسکتبال سال ۹۵ مبلغ ۱ ميليون دلار
تايتانيک سال ۹۷ مبلغ ۵/۲ ميليون دلار
ساحل سال ۲۰۰۰ مبلغ ۲۰ ميليون دلار
دارودسته هاي نيويورک سال ۲۰۰۲ مبلغ ۱۰ ميليون دلار به اضافه درصدي از فروش
اگه مي توني منو بگير ۲۰۰۲ مبلغ ۲۰ ميليون دلار
کيت وينسلت او گفته: دي کاپريو عين بچه هاست ولي تا با او صحبت نکنيد حس نمي کنيد بزرگ شده
جمله معروف: مردم مي خواهند تو را ديوانه ببينند? انها نمي خواهند قهرمان مشاهده کنند? انچه انها مي خواهند سقوط توست.
اولين فيلم: نقش جاش در کريترز۳ سال ۱۹۹۱
اخرين فيلم:پروژه هنوز نامگذاري نشده اسکندر(۲۰۰۵)
از فيلم ها:گيلبريت گريپ چه خورد ؟ چابک دست مرده٬ مردي با نقاب اهنين٬ شهرت٬ رمئو ژوليت
به ياد ماندنيترين نقش: نقش جک در تايتانيک مقابل کيت ينسلت (۱۹۹۷)

بازیگرانی معدودی توانسته اند با ریشه آلمانی در هالیوود ماندگار شوند و ویلیس شاید از مطرح ترین آنها باشد ،اگر چه دوران ستاره بودنش دیری نپایید و اسطوره ویلیس به هزاره جدید نرسید . بروس ویلیس روزگاری در آلمان غربی یک ستاره موسیقی به شمار می رفت تا جایی که یکی از آلبوم هایش جزو ده کار برتر جداول فروش اروپا آمریکا شد ،اما خیلی زود راه خود را در سینما پیدا کرد و به عنوان ستاره آثار اکشن درخشید.
بازی بروس ویلیس پس از سریالهایی چون اولین گناه مرگبار در سال 1980 و هیات منصفه در سال 1982 به صورت جدی توسط تماشاگران و تهیه کننده های سینما دنبال شد. او توانست نقش قابل توجه در اپیزودی از سریال میامی خبیث به عنوان یک مرد هفت تیر کش که دائم همسرش را کتک می زند به دست آورد و به خاطر همین نقش جایزه امی را که همتای تلویزیونی اسکار به شمار می رود به خانه برد. اما آنچه نام او را پیش از همه بر سر زبانها انداخت و باعث شد تا چهره اش به عنوان شخصیتی جذاب که هر شب هزاران نفر را به پای تلویزیون می کشاند مطرح شود مجموعه بلند مدت مهتاب که مابین سالهای 1985 تا 1989 پخش می شد و ویلیس در مقابل سبیل شپارد ،نقش آفرینی می کرد. بروس ویلیس در 19 مارچ 1955 در ایبار اوبرشتاین آلمان غربی است که پس ار موفقیت مجموعه مهتاب این بخت را یافت تا در آثار ارزشمندتری روی پرده سینما بازی کند.
پیشنهادها به سرعت سرازیر شد و او در یک برنامه کاری پرو پیمان روبرو شد . ابتدا با چندین فیلم معروف چون قرار کور و غروب به یفای نقش پرداخت ،اما هنوز برای هالیوودی ها ناشناخته بود و او فرصت مناسبی داشت تا در آمریکا نیز به یک چهره مطرح بدل شود . بازی در این آثار او را به هنرپیشه کارهای اکشن تبدیل کرده بود و همین باعث شد تا در هالیوود نیز کارکترهای مشابه ایفا کند و پس از مدت کوتاهی در زمره بازیگرانی چون استالونه و شوارتزینگر قرار گرفت . نقشی که بروس ویلیس را به شهرت یک شبه رساند کارکتر پلیسی در فیلم پر هزینه جان سخت بود که در سال 1988 ساخته می شود.
اکران فیلم با موفقیت غیر منتظره همراه بود که باعث شد دنباله هایی برای آن نیز تولید شود که در همه بروس ویلیس نقش اصلی را ایفا می کرد . جان سخت 2 سال 90 و جان سخت 3 سال 95 به اکران در آمدند و ویلیس همچنین در کارهای موفق دیگر ی ظاهر شد که البته در آن حضور فیزیکی نداشت ! بلکه تنها صدایش را در اختیار یک کودک قرار داده بود. فیلم کمدی به نام ببین چه کسی حرف می زند بود . سال 1988 با فیلم در کشور برای نخستین بار شکست را تجربه می کند اما به سرعت با دو نقش بزرگ باز می گردد. ابتدا نقش نویسنده ای در برگردان سینمایی آنش خودپرستی و سپس در پروژه با شکوه هادسون هاوک شرکت می کند. در همین اثنا نقش مکمل خوبی را در افکار مرگبار مقابل دمی مور ایفا می کند که پس از آن با او ازدواج می کند اما این ازدواج پس از 10 سال به جدایی می انجامد.
سال 92 به نقش خود در تریلر جنایی بازیگر ظاهر می شود و یک سال بعد از او برای شرکت در یک بازی کامپیوتری دعوت به عمل می آورند.تبدیل به اولین بازیگری که چهره و حرکاتش در یک بازی مورد استفاده قرار می گیرد. رنگ شب و کارکترهای قابل توجهش در زرنگ و همین طور نقش ماندگارش در قصه های عامه پسند از جمله کارهای تاثیر گذار او به شمار می روند
نام :جود لا
تاریخ تولد: 29 دسامبر 1972
محل تولد: لندن ،ا نگلستان
اگر چه اوایل ورودش بسیاری گمان می کردند که او هم یکی دیگر از از همان پسرهای انگلیسی با پوست روشن است اما خیلی زود توانست مورد پسند سینما روهای آمریکایی قرار بگیرد و با بازی های درخشان ثابت کرد که هوش و استعدادی فراتر از یک جهره زیبایی صرف دارد . درست از همان زمان که صحنه های نمایش لندن به سوی برادوی آمد ،پذیرفته شد و خیلی زود به چهره اول آثار هالیوودی تبدیل شد.
متولد لندن در 29 دسامبر 1972 که بازیگری را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد . بازی اش در «خرید» محصول 1994 نه تنها مورد پسند تماشاگران بلکه مورد توجه منتقدین نیز قرار گرفت . اگر چه به خاطر آنکه یک تولید انگلیسی محسوب می شد نتوانست جلوی دید تماشاگران بین المللی قرار بگیرد . در همین فیلم بود که با همسر آینده اش سادی فراست آشنا می شود که همبازی اش بود. پس از آن در Indiscretions همراه کاتلین ترز ایفای نقش می کند که موفقیت تجاری و هنری فراوانی به همراه داشت ،دنبال کارهای بیشتری گشت و در فیلم هایی چون دوست داشتن یا دوست نداشتن و گاتای حضورپیدا کرد.در سال 97 موقعیت خودش را برای تماشاگران هالیوودی جا انداخت هر چند آثار او در این سالها یا استقبال چندانی روبرو نبود ،اما کمک کردند تا از سوی تهیه کننده های جدی گرفته شود و به این طریق توانست نقش بهتری در نیمه شب در باغ خیر و شر به دست بیاورد. به دنبال این فیلم چند کارکتر کم سر و صدا مانند موسیقی از اتاق دیگر و برداشت نهایی را بازی کرد .
در سال 1999 لا در نقشی پر رنگ تر در ساخته درخشان آنتونی مینگلا با عنوان « آقای ریپلی مستعد » بازی می کند که در زمان پخش با استقبال فراوان منتقدین روبرو می شود و لا نامزدی همزمان جایزه گلدن گلاب و اسکار را به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل دریافت می کند . پس از پن در دشمن در آستانه دوروازه در سال 2001 به نقش یک سرباز روس در مقابل اد هریس به نقش یک تک تیرانداز نازی قرار می گیرد و سپس با هوش مصنوعی در قلب کارکتر روبات به نام ژیلگو ساخته استیون اسپیلبرگ به عرصه فیلم های تخیلی باز می گردد . علاوه بر بازیگری جو لا درگیر با فعالیتهای کمپانی فیلم سازی خود «نچرال نیلون» می باشد که در آن با سادی فراست ،شون پرتوی ،ایوان مک گریگور و جان لی میلر شریک است .
در سال 2002 همراه با تام هنکس در اثر گانگستری جاده به سوی تباهی ایفای نقش می کند و پس از آن همراه با آنجلینا جولی در اثر فانتزی کاپیتان اسکای و دنیای فردا به بازی رل اول فیلم می پردازد. بازیش در بازسازی یک اثر قدیمی به نام الفی مورد تحسین واقع می شود. ضمن آنکه پیش از پایان یافتن سال 2003 در کمدی رومانتیک نزدیک تر ایفای نقش می کند. او نقش ارون میلن بازیگر سالیان دور هالیوود را در حماسه هوایی تاریخی اسکورسیزی به نام هوانورد در کنار دیکاپریو ایفا می کند و بعد از آن همراه با جیم کری به برگردان سینمایی ماجراهای ناگوار لیمونی اسکیت می پیوندد
راسل کرو
اگر چه اوایل ورود حتی تا چند سال بعد از آن او را به خاطر ایفای نقش آدمهای گردن کلفت مانند کاراکترس در رمپراستار (1993) یا پلیس های کله شقی مانند فیلم لوس آنجلس محرمانه و حتی بازیگر مناسب نقش های حماسی مثل گلادیاتور می شناختند ،اما با بازی در فیلم هایی مانند مدرک و بعضی از ما نشان داد که می تواتند نقش های ملایم تری ایفا کند و حتی عنوان یک جنتلمن شناخته شود.مهم نیست او در قالب چه کارکتری ببنیم ،مهم این است که او کاریزمای مخلوط از توانایی ،هوش استعداد ،زیبایی را باهم دارد که می تواند نقش هایش را به یادماندنی کند. تاجایی که شارون استون درباره او گفته « فکر نکنم کسی از کار کردن با او رویگردان باشد»
راسل کرو متولد 7 آپریل 1974 در ولینگین نیوزلند می باشد که از اوایل چهارسالگی در استرالیا بزرگ شد . پدر و مادرش در کار سینما بودند و زندگی راسل کوچک در میان صحنه های فیلمبرداری شکل گرفت .آنها اغلب او را با خود به سر کار می بردند و همانجا بود که عشق به بازیگری در وجودش ریشه کرد. اولین حضور حرفه ایش در اپیزودی از سریال تلویزیونی نیروی جاسوس در حالی ارائه داد که تنها 6 سال داشت . او از 12 سالگی به صورت جدی و حرفه ای آموزش های بازیگری را آغاز کرد و آن را تا 18 سالگی ادامه داد. اولین نقش های مهمش در درام هایی مانند تقاطع(1990) و مدرک ساخته درخشان جوی سلین مورهاوس ،شکل گرفت که به خاطرش جایزه ویژه ای از موسسه فیلم استرالیا دریافت کرد.بعد از آن با کارکتری از یک نژادپرست روانی در ساخته جنجالی فری رایت بانام رمپراستار به چهره جهانی تبدیل شد که باز هم جایزه دیگری برایش به ارمغان آورد . این شارون استون بود که به اوکمک کرد تا به هالیوود بیاید و او در نقش یک هفت تیر کش در ساخته ای از سام رینی در فیلم چابک دست مرده ( The Quick & the Dead ) (1995) به درخواست شارون ستون که خود در آن حضور داشت، اولین کار هالیوودی را بازی کرد . فیلم در گیشه موفقیت آنچنانی کسب نمی کند اما درهای هالیوود با لبخند به رویش گشوده می شود و از آن پس کارش را میان استرالیا و آمریکا تقسیم کرد. سال 1997 موفقیت عظیمی را با نقش یک پلیس در محرمانه لو آنجلس به دست می آورد و به دنبالش با دریافت تحسین های فراوانی به عنوان یک بازیگر هالیوودی تثبیت می شود.
او جدای از کارهای سینمایی به فعالیت موسیقی خود را به طور حرفه ای دنبال کرد و توانست در آن عرصه نیز موفقیت هایی به دست بیاورد . سال 2000 اما سالی بود که چهره راسل کرو به خوبی نمایان شد و سراسر دنیا نام او را به زبان آوردند و او با بازی در حماسه سالهای دور رم در فیلم گلادیاتور به یک چهره بین المللی تبدیل شد ، تاجایی که پس از آن بسیاری شروع به دیدن کارهای قبلی او کردند. سال 2001 با یک نقش برنده جایزه نوبل که بیماری شیزوفرنی و درواقع برگرفته از یک زندگی حقیقی بود در فیلم یک ذهن زیبا شاهکاری دیدنی می آفریند
تام کروز
تام کروز متولد 1962 در سیراکوز نیورک است . کودکی اش را با روئای کشیش شدن سپری گردید . تام تنها پسر از چهار فرزند خانواده ی کولی السفر بود . خانواده اش تقریبا دایما در حال سفر و نقل مکان از شهری به شهر دیگر بودند و همین موضوع سبب شد که تام از دوران کودکی خود تصویر واضح و ثابتی نداشته باشد خودش در مصاحبه ای گفته است : تا رسیدن به سن چهارده سالگی پانزده بار مجبور شدم مدرسه ام را در دو کشور امریکا و کانادا تغییر دهم. پدر و مادرش هم نهایتا از هم جدا شدند و هریک به راه خود رفتند.مادرش پس از مدتی با مردی دیگری ازدواج کرد و به همراه فرزندانش در نیو جرسی ساکن شد . پدر نیز مدتی پس از مدتی در اثر ابتلا به سرطان در گذشت.
تام که مدتی در مدارس مذهبی آمریکا تحصیل کرده بود در نیو جرسی به دبیرستان رفت و در همان دوران آهسته آهسته به هنر هفتم به ویژه بازیگری علاقه مند گردید و برای همین در سن 18 سالگی دبیرستان را ترک کرد و برای رسیدن به آرزوی خود نیوجرسی را به مقصد نیویورک ترک کرد. اولین فیلم خود را در سال 1981 در شرایطی که هنوز 20 سالش نشده بود بازی کرد این فیلم عشق بی پایان نام داشت در فاصله زمانی 1981 تا 1986 کروز در شش فیلم سینمایی ظاهر شد ولی هیچکدام از آنها شاهکار هنری نبود اما همگی به حضور چهره محبوبی چون تام در گیشه با استقبال فراوان روبرو گردیدند و همین امر جایگاه او را به عنوان یک ابر ستاره در سینمای آن دوران هالیوود تثبیت کرد به خصوص فیلم تجارت پر خطر محصول 1983 ساخته پل بریکمن از فیلم هایی بود که بسیار مورد استقبال تماشا گران قرار گرفت.در فیلم دور و دورتر تام با نیکول کیدمن همبازی شد این دو در تاریخ 24 دسامبر 1990 با هم ازدواج کردند و یکی از جنجالی ترین زوج های هالیوودی را تشکیل دادند .البته تام قبل از نیکول در سال 1987 با میمی راجرز ازدواج کرده بود که زندگی مشترکشان تا سال 1990 دوام یافت بعد از ازدواج تام و نیکول هر دوی آنها بسیار مورد توجه رسانه ها قرار گرفتند این دو تا سال 2001 به طور مشترک با هم زندگی کردند و در پایان این سال از هم جدا شدند . تام و نیکول در این مدت دوفرزند به نام کانر آنتونی (متولد 1995) و ایزابلا جین (1992) را به فرزند خواندگی قبول کردند که پس از جدایی مسئولیت نگهداری آنها به نیکول سپرده شد.
بعد از جدایی این دو نیز شایعات فراوانی درباره ی آنها و زندگی مشترکشان منتشر گردید . از جمله این که تام به دلیل بچه دار نشدن نیکول از او جدا شده و یا این که تام تمایلی به زندگی با تام نداشته و از همان ابتدا هم به دلیل برخی مسائل حاشیه ای با او ازدواج کرده است.
بعد از نیکول کیدمن با پنلوپه کروز در سال 2001آشنا شد و بعد از سه سال زندگی در ژوین 2004 از وی جدا شد.
خواهر و مدیر تبلیغات تام کروز در این باره می گوید: این جدایی را مسالمت آمیز و دوستانه خواند.
تام کروز خود عنوان کرد که هیچ کدامشان ازدواج دیگری نخواهند داشت و دوستان خوبی برای هم خواهند ماند.
تام برای دریافت جایزه دیوید دی نالتو که همرده اسکار است به ایتالیا رفته بود که در این سفر خود قصد ازدواج خودش را با کیتی هولمز اعلام کرد.
تام برای بازی در نقش اصلی نیو در فیلم ماتریکس انتخاب شده بود اما این نقش در نهایت به کیناریوز رسید.
هرگز به مشروبات الکلی لب نمی زند.
برای بازی در فیلم ماموریت غیر ممکن در مجموع 70 میلیون دلار در آمد کسب کرد.
دارای سه خواهر به نام های ماریان ، لی آنی و کاس است.
نیکولاس کیج
با نام نیکولاس کوپولا متولد 7 ژانویه 1964 در لانگ بیچ کالیفرنیای آمریکا . برادرزاده فرانسیس فورد کوپولا و دانش آموخته دبیرستان بورلی هیلز، ترک دبیرستان در کلاس یازدهم و آموزش در کنسترواتوار تئاتر آمریکا . آموزش بازیگری با پگی فیوری. کسب سوشهرت در سال 1989 به خاطر بلعیدن سوسکس زنده برای فیلم بوسه خون آشام . برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از سوی منتقدان نیویورک ،برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار به خاطر ترک لاس وگاس در سال 1995. نیکلاس در نخستین حضورهایش بر روی پرده سینما به صورت مرد دروغگویی ظاهر می شد . ولی هنگامی که در فیلم بزرگ کردن آریزونا خود را به کاریکاتوری تبدیل کرد سبکش به شکل آشکاری دلپذیر شد. کیج از اندامک دراز ،حالت فداکاری جاودانه و مژه های تیره اش نقش کمدی خرگوشی وحشی را ساخت. او در فیلم پیچیده تر ماه زده در نقش قصاب جوانی که عاشق نامزد متارکه کرده برادر بزرگش می شود سبک کمدی اش را توسعه می دهد . سپس کیج با بازی درخشانش در بوسه خون آشام در نقش گرد آورنده ادبی تازه به دوران رسیده که فکر می کند تبدیل به خون آشام شده است ،خویش را پیشر فت می دهد . این گردآورنده ادبی طعمه افتاده اش را بر دل مشغولی نگه می دارد و سرگرم کننده تر می شود . کیج به مسخرگی جیم کری در نقاب متحول می شود ، ولی بدون جلوه های ویژه کیج در قلب وحشی (دیوید لینچ) در نقش دریانوردی معتاد موفقیت چندانی کسب نکرد . او در دهه نود در کمدی سبکس ،نقش های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان بسیار خوب کار کرد . در ماه عسل در لاس وگاس او نقش جک سینگری مردی است که نامزدش را در بازی پوکر از دست می دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می شود.
کیج همچنین در نقش آرام تری از پلیسی که متاهل که بلیت بخت آزمایی برنده ای را به انعام پیش خدمتی می دهد در فیلم می توانست برای شما اتفاق افتاده باشد به خوبی ظاهر می شود داستان فیلم از این قرار است این پلیس آرام برای نوشیدن چای وارد رستورانی می شود هنگام پرداخت صورت حساب می بیند که همسرش که زن عقده ای هم بوده تمام پولهایش را برداشته وپیش خدمت این را می گوید که فردا هر مقدار پولی به دستم امد مقداری از آن به تو می دهم و از قضا شب همان در قرعه کشی ده میلیون را برنده می شود و و مقدار از این پول را به این پیش خدمت می دهد.
و در فیلم نوآر غرب ردراک اجرای درستی رائه می دهد . به نظر نمی آید که او در این فیلم بازی می کند و ضمن مانند خودش هم به نظر نمی رسد.او روی پرده سینما جا افتاده است و به طور پیوسته مردانه تر و خوشتیب تر می شود گرچه ممکن در اجرایی ناشیانه ناتوان باشد.
بالاخرا در ترک لاس وگاس او این امکان را یافت که حقیقتا به عمق مهارت کار کمدی اش برسد . او دراین فیلم نقش بن ساندرسون را ایفا می کند . بن ساندرسون نویسنده نوشخواره ای است که هالیوود را به قصد لاس وگاس ترک می کند تا سر حد مرگ نوشخوارگی می کند . کیج بدون زیر پا گذاشتن شخصیت بن به ما نشان می دهد که چگونه از میان گریزهایش نگاه کنیم . کیج مدت زمان زیادی است که هیجان انگیز ترین بازیگر جوان سینمای آمریکاست . با ترک لاس وگاس پرشورترین هم شده است
آنجلینا جولی 
چهارم ژوین 1975
لس آنجلس کالیفرنیا
آنجلینا جولی
آنجلی در چهارم ژوین 1975 در لس آنجلس کالیفرنیا متولد کردید . گذران دوران کودکی در شهری که بزرگترین مرکز سینمایی جهان در آن واقع است بسیاری را وسوسه سینما دچار می کند . در مورد انجلی این موضوع جنبه دیگری داشت . او فرزند یک بازیگر اسکاری سینما جای ویت بود و طبیعی است که دوران کودکی خود را با سینما وسوسه هنر هفتم سپری کرده باشد. مادرش مارچلینت یرتراند نیز به نوعی در تشویق او به ورود به عالم سینما نقش داشت . این خانواده سینمایی صاحب یک فرزند پسر به نام جیمز هاون نیز گردید که او هم علاقه به سینما دارد.
انجلی (که در خانه آنژی صدا می شود) به همراه برادرش کودک یتماما سینمایی را سپری کرده اند آنژی به کلاسهای تئاتر موسسه لی استراسبگ می رفت و به مکتب تئاتر آکتورز تستودیا علاقه مند گردید و از همان دوران کودکی به بازی در نمایش های صحنه پرداخت و تجارب با ارزشی کسب کرد.
آنژی به لحاظ عاطفی به برادرش خیلی وابسته است ولی با آنکه او دختر خانواده بود از وی بسیار خشن تر و شلوغ تر بوده .
این طور می گوید:
من در دوران کودکی به مسابقه ماشین سواری و همچنین جمع کردن چاقو علاقه زیادی داشتم و سرگرمی هایی که برای برادرم مفهومی نداشتند اما علاقه به تماشای فیلم های سینمایی در هر دوی ما وجود داشت .روزهای بسیاری را با هم به تماشای آثار کلاسیک سینما می پرداختیم.
آنژی به جز جمع کردن چاقو در دوران کودکی آرزوهای دیگری هم داشت شاید باورتان نشود اما در سالهای کودکی به شدت آرزوو داشت که مسئول مراسم تدفین شود در این باره می گوید :
خانواده ام نگران من بودند فکر می کنم تا حدودی پیش فعال بودم آرزویم این بود که مدیر مراسم خاک سپاری باشم ان آهنگها تابوتهای چوبی زیبا انسانهای اندوهگین مرده هایی که گریم شدند و آخرین ژست و حالت زندگی اشان را به خود گرفته اند همه و همه برایم جذاب است. او از همان دوران کودکی به موضوع مرگ شیفتگی خاصی داشت.
او اگر چه در دوران کودکی چهره ای زیبا و جذاب داشت اما بیش از انکه به آراستن چهره خود بپردازدعلاقه مند به فلسفه های شرقی و به ویژه کتابهایی که در مورد مرگ نوشته شده بود توجه داشت برای من مرگ مفهوم عمیقی دارد شاید مرگ مهمترین حادثه در زندگی است که همیشه آن را فراموش می کینم من به مرگ بسیار فکر کرده ام در مورد مرگ چیز آرامش بخشی وجود دارد . این که شما ممکن است فردا بمیرید باعث می شود امروز را غنیمت بشمرید در مورد در فلسفه غرب کمی غفلت وجود دارد اما شرقی ها به ویژه چینی ها هندی ها و ایرانی ها در فلسفه خود آموزش های جالبی برای مرگ دارند.
آنژی در شانزده سالگی از دبیرستان بورلی هیلز فارغ التحصیل شد و پس از آن مدتی به لندن رفت و در این شهر به عنوان یک مدل مشغول به کار شد و سپس در شهر های نیو یورک و لس آنجلس در همین رشته به فعالیت خود ادامه داد .آنژی همچنین به دانشگاه نیو یورک رفت و در رشته بازیگری لیسانس گرفت او در مورد مدل بودن این گونه می گوید : زمانی این کار برایم جالب بود می دانید که جولی به زبان فرانسه یعنی زیبا و من در مقطعی از زندگی به این ویژگی شخصی ام بیش از حد توجه داشتم اما هنگامی که می دیدم که مجلات و ر سانه ها تنها از یک جنبه از شخصیت من توجه دارند از این کار خسته شدم و ژست گرفتن در برابر دوریبین عکاسان به نظرم احمقانه آمد . این بود که کوشیدم به عنوان بازیگر به فعالیت بپردازم
کایرا نایتلی
کایرا نایتلی در جنوب لندن در حومه ریچموند در 26 مارس 1985 متولد شده او دختر ویل نایتلی بازیگر و شارمن مک دونالد نویسنده است . برادر بزرگتر او کالب در 1979 متولد شد او همزمان دو کار بازیگری و نویسندگی را انجام می داد نکته جالب در مورد کایرا این است که وی در سن سه سالگی از برادرش که آژانس بازیگر یابی داشته پرسیده که آیا می تواند فیلمی بازی کند در سن 6 سالگی در اولین برنامه تلوزیونی خود در نقش دختر کوچکی در جشن شاهانه بازی کرده که در 1993 پخش شد سپس در نوجوانی در چند سکانس دهکده عشقبازی که اقتباسی از یک داستان عشقی هم جنس خواهی زنانه با نام بیل ( 1984 ) است در 1996 در برنامه تلوزیونی treasure seekers
و چند برنامه تلوزیونی دیگر بازی کرداولین باری که نام کایرا را در تمامی دنیا به گوش رسید زمانی بود که در نقش سبا یکی از خدمه شاهزاده آمیدالا در اپیزود اول جنگ ستارگان 1999 بازی کرد
نکاتی جالب در مورد کایرا
کایرا هیچگونه تحصیلات حرفه ای بازیگری انجام نداده و این کار را از روی علاقه انجام میدهد
تمرین رقص دیده
در جنگ ستارگان به قدری کایرا نایتلی و ناتالی پورتمن شبیه هم بودند که حتی مادر کایرا نتوانسته بود آنها را از هم تشخیص دهد
از طرفداران وست هام یونایتد می باشد
به گزارش خبرگزاری تاتلر کایرا نایتلی در بین زنان مجرد انگلیس بیشترین خواهان را دارد
در نوجوانی برای خواندی عینک می زده
کمپانی
royal shakespeare انگلیس در در سال 2004 نظر سنجی برگزار کرد که بینندگان فیلم دوست دارند چه کسی نقش ژولیت را در آینده بازی
کند کایرا در این نظر سنجی بالاتر از کیت وینسلت ، نیکول کیدمن و اسکارلت یوهانسن در مکان اول قرار گرفت
همزمان با دایانا راس ، امی اسمارت ، استیون تیلور و تنسی ویلیامز به دنیا آمده است
کسب رتبه اول 50 زن زیبای جهان مجله
new woman در سال 2004اولین سکانس بدون لباس خود را در 16 سالگی در فیلم حفره ( 2001 ) بازی کرده
در 16 سالگی مدرسه را رها کرده
حرفهایی که زده
دختر های نوجوان زیادی هستند که حاضرند مرا بکشند بخاطر اینکه من اورلاندو بلوم رو بوسیدم
هیچ امتیازی ندارد که در آمریکا 18 ساله شوید
من همیشه مغرور بودم
اگر کفشی رو ببینم و خیلی ازش خوشم بیاد مهم نیست که اندازم نباشه من اونو می خرم
وقتی شک دارید موفق نمی شید
کاترین هپبرن و ویوین لی قهرمانهای من هستند نه بخاطر توانایی شون بلکه به خاطر پشتکار و استقامتشون
میدونم که مردم دارن از دستم خسته می شن این مصیبت نیست فقط حقیقته
مهمونی ها رو دوست ندارم از اول هم آدم معاشرتی ای نبودم
نمی تونم به خودم هنرپیشه بگم به این دلیل که فکر نمی کنم مهارتم تا این مرحله بالا رفته باشه می خوام که در هر کاری بهتر از کار قبلیم باشم ولی تا زمانی که خوب هستم می تونم بگم که دارم سعی می کنم که هنرپیشه بشم
نام : میلا یاوویچ
نام اصلی : میلیزتا ناتاشا یاوویچ
تاریخ تولد: 17 دسامبر 1975
محل تولد : کیو ،اوکراین
مدلی که رو به خوانندگی و سپس به حرفه هنرپیشگی روی آورد . میلا زاده مادری روسی و هنرپیشه و پدری دکترو یوگوسلاو که در مرکز کشور اوکراین (کیو) در 17 دسامبر 1975 به دنیا آمد. او به همراه با خانواده اش در پنج سالگی به اسکارمنتو کالیفرنیا نقل مکان کرد .
او کار مدلینگ خود را به صورت حرفه ای از سن یازده سالگی شروع کرد و دیری نپایید به خاطر چهره زیبا و چشمان آبیش عکسش بر روی هزاران مجله مدل جای گرفت.
در مدتی که در حرفه مدلینگ موفق بود حرفه بازیگری خود را با فیلم زالمان کینگ با نام Two Moon Junction در سال 1988 در نقش خواهر کرچکترشریلین فن شروع می کند. سه سال بعد در فیلم بازگشت به مرداب آبی که دامه فیلم مرداب آبی ساخته سال 1980 ایفای نقش می کند فیلم فروش خوبی داشت اما بعد از این فیلم میلا حرفه بازیگری را برای مدتی کنار می گذارد و به جای آن شروع به ضبط اولین آلبوم خود با نام The Divine Comedy می پردازد آلبومش با استقبال خوبی روبرو می شود .
برای مدتی کوتاه در چندین تور شرکت و سپس به کالیفرنیا باز می گردد. و در همکاری مشترک با کارگردان معروف فرانسوی لوک بسون و در مقابل بروس ویلیس در فیلم عنصر پنجم ایفای نقش می کند .
فیلم در سال 1996 تولید و با ساختاری غیر باور کردنی که در قرن بیست و سوم اتفاق می افتد و موهای نارنجی میلا و با گویشی نا مفهوم (زبان بیگانه) و لباسهای عجیب او با استقبال فراوانی روبرو می شود و میلا را دوباره به رادار هالیوودیها باز می گرداند.او در این فیلم با همسر آینده خود یعنی لوک بسون آشنا می شود و در سال 1997 با هم ازدواج می کنند اما این ازدواج دو سال بیشتر طول نمی کشد و در سال 1999 از یکدیگر جدا می شوند .
در سال 1998 میلا نقش قابل توجهی در فیلم اون مرد بازیش گرفته ایفا می کند. و اما در سال 1999 در همکاری مجدد با لوک بسون در فیلم ژاندارک ظاهر می شود فیلم با استقبال روبرو نمی شود و انتقادهای زیادی از بازی او می شود.
در سال 2000 در فیلم ویم وندرز با نام هتل ملیون دلاری در کنار میل گیبسون در نقش یک بیمار ذهنی ظاهر می شود. اما در سال 2002 میلا در فیلمی با کارگردانی پول آندرسون ایفای نقش می کند که ساختاری متفاوت با فیلم هایی قبلی او داشت .او در فیلم رزدینت ایول در نقش آلیس ایفای نقش می کند که بر اساس بازی اش یعنی رزدینت ایول ساخته شده است.قسمت دوم این فیلم در سال 2004 تولید شد که در بیشه مو فقیتی خوبی به دست آورد.قسمت سوم این فیلم هم با نام رزیدنا ایوال ، انهدام در دست تهیه است.که در دسامبر سال 2007 اکران خواهد شد و کارگردانی این فیلم را راسل مولاکاهی بر عهده دارد و تمام بازیگران قسمت دوم در این قسمت هم ایفای نقش می کنند و الی لارتر هم به این جمع اضافه شده است . اما دیگر فیلم میلا فرابنفش بود که موفقیت چندانی کسب نکرد این فیلم با هزینه 30 میلیون دلار تهیه شد و تنها توانست 19 میلیون دلار در آمریکا فروش کند
نام کامل: JESSICA MARIE ALBA
نام مستعار:SKY ANGEL
تاریخ تولد: 29 آپریل 1981.
محل تولد: کالیفرنیای امریکا.
شغل: بازیگر.
علت شهرت: ایفای نقش در سریال DARK ANGEL.
قد: 170 سانتی متر.
نام پدر:MARK ALBA---شغل: ارتشی---مکزیکی تبار.
نام مادر:CATHY ALBA---خانه دار----فرانسوی تبار.
برادر:JOSHUA
دوست پسر:MICHAEL WEATHERLY----در سـال 2001
آشنا شده و در سال 2003 از یکدیگر جدا شدند.
تحصیلات:دارای دیپلم متوسطه از دبیرستان کلارمونت.
بیوگرافی:
جـسیـکا در یــک خـانـواده ارتشـی پـرورش یـافـت. وی از 5 
سـالگی شیفـته بازیگری بود. جسیکا از سن 11 سالگی
در کـلاسـهـای بازیگری شرکت میکرد. وی در کودکی دختر
بسـیـار شـلوغ و سرکشی بود. نخستین ایفای نقش وی
در سـریـال FLIPPER در سال 1995 صورت گـرفـت. سـپس
در نقش آفرینی در سریال DARK ANGEL به شهرت دست
یافت.
فیلمهایی که وی در آنها ایفای نقش کرده:
Sonic (2006)
Fantastic Four (2005)
Into the Blue (2005)
Sin City (2005)
Honey (2003)
The Sleeping Dictionary (2003)
Dark Angel (VG) (2002)
Dark Angel (series) (2000)
Paranoid (2000)
Idle Hands (1999)
Never Been Kissed (1999)
P.U.N.K.S. (1999)
Too Soon for Jeff (1996)
Flipper (series) (1995)
قسمت اول
نام فیلم : The Ring
کارگردان : Gore Verbinski
بازیگران اصلی : Naomi Watts , Martin Henderson , David Dorfman , Brian Cox
محصول : 2002
ساخت : آمریکا
ژانر : Suspense / Horror
انتشار دهنده : Dream Works
-------------------------------------------------------------------
اگر تا به حال از هیچ فیلم وحشتناکی نترسیدید مطمئن باشید این فیلم لحظاتی رو در بر داره که میتونه سر جاتون میخ کوبتون کنه . مهمترین چیزی که در این فیلم وجود داره داستان بسیار جذابه این فیلمه که در قسمت دوم فیلم کاملتر میشه . بعد از اون هم میشه افکتهای ویدئویی و همچنین صوتی این فیلم رو از نقاط قوت این فیلم دونست . مطمئن باشید صداگذاری این فیلم به صورتیه که از خود فیلم بیشتر شما رو میترسونه . پس اگر واقعاً میخواید بترسید صدای تلوزیونتون رو کم نکنید . ( اگر با هدفون هم نگاه کنید که دیگه حرف نداره ) .
اگر قصد داشتید این فیلم رو تماشا کنید که البته من بهتون توصیه میکنم که حتماً ببینیدش سعی کنید که دوبله یا زیرنویسش رو تهیه کنید . چون گر زبانتون خوب نباشه هیچی از فیلم نمیفهمید و میگید چقدر مسخرست .
در پست بعدیم قسمت دوم این فیلم رو بهتون معرفی میکنم.
خلاصه ای از فیلم : قبل از اینکه بمیری حلقه را خواهی دید . تمامی این فیلم
بر روی یک نوار ویدئویی تکیه دارد که هرکس آنرا تماشا میکند بعد از هفت روز به قتل میرسد . تنها راه نجات از مرگ هم این است که یک کپی از فیلم تهیه کنند و به شخص دیگری نمایش دهند . البته قبل از نیمه شب روز هفتم . در غیر اینصورت ......
قسمت دوم
نام فیلم : The Ring Two
کارگردان : Hideo Nakata
بازیگران اصلی : Naomi Watts , Simon Baker , David Dorfman , Elizabeth Perkins
تاریخ پخش : March 18th, 2005
ساخت : آمریکا
زمان : 1 ساعت و 51 دقیقه
ژانر : Suspense / Horror
محصول کمپانی های:enderspink, Macari/Edelstein Films Vertigo Entertainment
لوکیشن های فیلم برداری : Los Angeles, California, USA ,Astoria, Oregon, USA ,Pasadena, California, USA ,Universal City Studios, Universal City, California, USA
انتشار دهنده : Dream Works
----------------------------------
امروز قصد دارم قبلی فیلم The Ring Two رو بهتون معرفی کنم.
همونطوری که مشخصه این فیلم نسخه دوم فیلم The Ring هستش که یه جورایی داستان فیلم اول رو کامل میکنه . یعنی اگر قسمت اول رو تماشا کردید باید حتماً این قسمت رو هم تماشا کنید. همونطوری که گفتم در ژانر ترسناک این یک فیلمه بسیار ارزشمنده و با داستان خیلی جالبی که داره میتونه شما رو دو ساعت پای تلوزیون نگه داره.در ضمن بهتون توصیه میکنم که اگر قصد داشتید این فیلم رو تماشا کنید حتماً اول نسخه اول فیلم رو تهیه و تماشا کنید . در غیر اینصورت داستان اون جذابیتی رو که باید داشته باشه رو نداره.
خلاصه ای از فیلم : شش ماه پی از اتفاقاتی که برای راشل و پسرش آیدان رخ داد , برای اینکه بتونن اون اتفاقات گذشته رو فراموش کنن از شهر Seattle به یک شهر کوچیک در Astoria تغییر مکان دادند . اما پس از مدتی راشل متوجه شد که سامارا به اونجا هم رسیده و هنوز داره به کشتن افراد ادامه میده . در طی بعضی از اتفاقات راشل متوجه میشه که فقط یک کپی گرفت از فیلم کافی نیست و باید حتماً فیلم رو به یک نفر دیگه هم نشون بده . البته خودش این کار رو قبلاً انجام داده ولی آیدان هنوز این کار رو انجام نداده و از جایی که راشل دوست نداره فرد دیگه ای رو توی دردسر بندازه خودش دست به کار میشه و باقی قضایا ...
در این قسمت کارگردان فیلم هم عوض شده ولی کیفت فیلم نه تنها هیچ افتی نداشته بلکه بهتر هم شده . در ضمن دیدن این فیلم برای افراد زیر 15 سال ممنوعه .
فیلم زیرنویس شده و بدون سانسور این کار هم توسط سایت Zirnevis.Com منتشر شده و میتونید تهیش کنید . باز هم بهتون توصیه میکنم که حتماً این فیلم رو تماشا کنید ( البته تنها نه !؟ ) ...
اول میخواستم با عنوان ِ (رابطه ی موسیقی متال با خودکشی) شروع کنم اما نتوانستم. چون هرچه فکر کردم دیدم حقیقتا هنر زیبای موسیقی (حالا از هرگونه ی آن) هیچ ارتباط مستقیمی با موضوع سیاه ِ خودکشی نداشته و ندارد و نخواهد داشت! و تازه، کدام جوان را میشناسید که فیالمثل در ایران به صِرف ِ گوش دادن به موسیقی متال یا موسیقی های غم انگیز خودکشی کرده باشد؟! آیا مشکلات ِ اساسی ِ جوانان ِ ما موسیقی های غربی ست؟! آیا وقت ِ آن نرسیده که در جامعهی بحران زده ی جوانان ایرانی که روز به روز آمار خودکشی در آن بالا و بالاتر میرود یقهی علتها را بچسبیم نه معلولها را؟! اما از آنجا که این نوشته را باید مینوشتم! پس اول سعی کردم دلایلی که از اینور و آنور و حتی از کتابهای مختلف در رد ِ نظر خودم شنیده و خوانده ام را بیاورم و سپس دلایل نقض آن دلایل را! آخرش هم نمیدانم چه نتیجهای گرفتم!
***
در بین گونههای متنوع موسیقی تنها گونهای که منتقدان بسیاری جلوش میایستند و عقیدهی راسخی دارند که این گونه موسیقی بر روی روان انسان تاثیرات منفی میگذارد و انسانها را به جنونهای آنی، ناهنجاریهای روانی و نهایتا خودکشی میکشاند موسیقی متال و البته بعضی از گونههای خشنتر ِ موسیقی ِ راک است.
به موسیقی متال لقب موسیقی ِ روانخراش دادهاند! تازه این نهایت لطفشان به این گونه موسیقی ست. چون هستند کسانی که اصلا متال را موسیقی نمیدانند و به کل موسیقی ِ راک ( که متال یکی از زیر شاخه های آن است ) سر و صدا میگویند.
روانخراش بودن ِ موسیقی متال گرچه مقدار زیادی به سلیقه و عادتهای گوش ِ شنونده برمیگردد اما چندان هم لقب بیمسمایی نیست! ریفهای سرد و کوبندهی گیتار بیس، جیغهای بنفش گیتار الکتریک همراه با فریادهای هولناک ِ خواننده و درامز ِ متنوع و سرعتی ِ این نوع موسیقی که بیشتر از هرچیز حسی از بدویت به شنونده القا میکند و دهها ویژگی ِ منحصربفرد ِ متال باعث شده که هرکسی نتواند این موسیقی را حتی برای ثانیههایی تاب بیاورد!
کاریش هم نمیشود کرد! متال اینطور است! خشن، پیچیده، سیاه و معترض! اگر جز این باشد متال نیست!
تاثیرات موسیقی متال ( البته به تنهایی و بدون کمک ِ مخدرهای روانگردان! ) مخصوصا بر قشر جوان آنچنان شدید است که می توان گفت هرجا که یک متال باز وجود دارد حداقل یک نفر دیگر هم هست که با وحشت و انزجار به کل ماجرا نگاه کند و به هر وسیله که شده سعی کند او را از این دیوانهبازیها برهاند؛ که قسمتی از این دیوانهبازیها به ویژه در کشور ایران و در بین جوانان ایرانی به دلیل این است که جوانان ایرانی نیز مانند بزرگان ِ این مملکت بیشتر بدنبال ِ هیاهو و جار و جنجالهای حاشیهای ِ هر چیز هستند تا متن ِ آن.
و البته باید این مهم را در نظر گرفت که موانع متعددی که مقابل موسیقی متال مخصوصا در کشور ما، ایران، وجود دارد این موسیقی را مطرح تر می کند و به مسائل تنشزا و تاثیرات نابهنجار ِ آن دامن میزند.
مثلا این حرف شاید بظاهر مسخره باشد که موانع ِ گوش کردن و لذت بردن از این نوع موسیقی بسیار بیشتر باعث روان خراشی ِ جوانان ِ ایرانی ِ متال باز است تا خود ِ موسیقی متال!! از طرف دیگر جوانی که از متال نفی میشود ممکن است برود آنچنان خودش را در این موسیقی حبس کند که بالاخره دیستورشنها و ریفهای خشن متال بزنند اعصاب مرکزی و سپس جان عزیزش را درب و داغان کنند! چون بهرحال همهی ما میدانیم که زیادهروی در هر کاری باعث ضرر است! مثلا اگر یکهو بنشینی به مقدار ِ زیاد ماست یا آلبالو ببلعی، غول هم که باشی سردیات میکند و به تهوع دچار میشوی!
منتقدان ِ این موسیقی میگویند موسیقی متال باعث ناهنجاریهای روانی، اجتماعی و خودکشی ِ قشر جوان میشود. اما توجه نمیکنند که نه موسیقی و نه هیچ هنر و نه هیچ چیز دیگری بجز آفرینندهی ما نمیتواند چیزی را از هیچ خلق کند! همانطور که مطالعهی آثار صادق هدایت یا یک فیلسوف ِ نیهیلیست هر کسی را به خودکشی نمیرساند موسیقی متال نیز هیچ جوان نرمال و درست و حسابی را به مواد مخدر یا خودکشی متمایل نمیکند. این جوان ِ مادرمُرده ای(!) که همراه ِ موسیقی متال به مواد مخدر یا قرصهای روان گردان یا خودکشی روی میآورد حتما یک مرگیش بوده که اولا از بین اینهمه موسیقی ِ متعارف و الکیخوش رفته خفنترینشان را انتخاب کرده و ثانیا خودش را توش اینطور دارد خفه میکند. موسیقی تشدیدکنندهی احساسات ِ انسان است اما آنها را از هیچ بوجود نمیآورد! اگر یک جوان متعارف از موسیقی متال بدش بیاید خب کنارش میگذارد و موسیقی ِ متعارفی گوش میکند. پس اگر بشدت اذیتش میکند اما کنارش نمیگذارد و اگر از این موسیقی استفادهی درست نمیکند نباید به متال ایراد گرفت؛ کار از جای دیگری میلنگد.
شعر نیز در موسیقی متال نیمی از تاثیرگذاری را به عهده دارند و چه بسا تمرکز زیاد روی اشعار پوچگرایانهی برخی از گروهها خطرناک باشد. البته اگر شنونده به آنچه که خواننده می خواند اهمیت بدهد! ( که معمولا در ایران اینطور نیست! خندهدار نیست که در ایران جوانان ِ بسیاری از موسیقی بدون کلام بیزارند و در عینحال توجهی به اشعار خوانده شده در موسیقی ندارند؟! مثلا برای خیلیهاشان فرقی نمیکند معر(!) مزخرف: خیلی خونسردی!/ دیوونهم کردی! و شعر ساده و زیبای: اگه یه روز بری سفر/ بری ز پیشم بیخبر! انگار که فقط باید یکنفر باشد که وسط موسیقی عر بزند!... زدم به جاده خاکی انگار! )
اشعار در موسیقی متال با اعتراض به ناهنجاریهای سیاسی، نژادی، خانوادگی و غیره همراه است و اشعار عاشقانه جایی ندارند و یا ناخودآگاه به ضد عاشقانههایی بسیار تلخ و نومیدکننده و کنایهآمیز تبدیل میشوند. البته نباید پنداشت که این موسیقی بجز ناامیدی و سیاهی چیزی برای عرضه به مخاطب ِ خود ندارد! متال به همان اندازه که ناامید میکند به همان اندازه هم به فکر هم وامیدارد و امید میدهد. موسیقی متال میکوشد اشتباهات جمعی و فردی را با غلوی که ویژگی ِ موسیقی متال، چه در موسیقی و چه در اشعار، است به انسانها گوشزد کند و آنها را از خواب غفلت بیدار کند.
بیشتر اشعاری که هماکنون در گروه های متال ِ دنیای غرب خوانده میشود گاه دربارهی سیاستمداران ِ فریبکار، گاه دربارهی مذهب ِ ریاکارانه و گاه نیز در مورد اشتباهات و غفلتهای انسان ِ خوشگذران و هوا و هوسی ست. که باز هم صد البته نباید با این حرف که اینها فقط، مشکلات ِ دنیای غرب است از چنگ این موسیقی فرار کرد! چه بسا این مشکلات در ما بیشتر از غربیها باشد! به این قسمت از شعر Inner self خویش ِ درون از گروه برزیلی ِ سپولترا توجه کنید:
Walking these dirty streets
With hate in my mind
Feeling the scorn of the world
I wont follow your rules
Blame and lies, contradicitions arise
Nonconformity in my inner self
I only guide my inner self
این اشعار حدیث ِ نفس ِ چند نفر از جوانان ِ سرگردان ایرانی است؟...
تمرکز روی موضوعات آزاردهنده و تفکربرانگیز پایه و اساس ِ اشعار متال است. و این را هم گفتیم که زیاده روی در هر موضوعی مضر است. پس تمرکز در این اشعار که از موضوعات سنگین و سیاه آکندهاند میتواند بخصوص انسانهای حساس را حساستر کند و گاه نیز آنها را به سوی مأمنی برای تسکین ِ حساسیتشان بکشاند. این مأمن می تواند مذهب و معنویت و محبت و مهربانی به اطرافیان و تلاش برای رفع ِ اشکالات ِ دنیا باشد و یا مواد مخدر، الکل یا خودویرانگری و خودکشی! انتخابش دیگر با اوست!
بهرحال من فکر میکنم نباید عالم ِ زیبای موسیقی را هم مانند ِ سیاستمان به این آسانی جناحبندی کنیم و نقایص پیدا و پنهان ِ مادی و معنوی ِ جامعه مان را ساده انگارانه به گردن ِ هنر موسیقی بیاندازیم.

پسگفتار: مقالهی(مقاله؟!) بسیار آشفتهای شد! خیلی از گفتنیها هم این وسط گم شدند! ببخشید دیگه! درست عین ذهن ِ خودم شده؛ آشفته و گیج و بیسرانجام! بهرحال از کوزه همان برون تراود که در اوست! البته شاید هم به این دلیل باشد که وقت نوشتن ِ این مقاله قطعات متالِ بسی خفن گوش میدادم!...
نمونههايی از يادداشتهای خودكشی افراد معروف
با نگاهی به زندگینامهی شاعران، نویسندهها و هنرمندان جهانی مطمئنا از تعداد بسیار ِ افرادی که از میان آنها با خودکشی جان سپردهاند، شگفتزده خواهیم شد. بزرگانی چون ارنست همینگوی، ویرجینیا وولف، صادق هدایت و...
برخی از این افراد، پیش از مرگ یادداشت خودکشی از خود به جای گذاشتهاند که در زیر بخشهایی از این یادداشتها، و نحوهی خودکشی نویسندگان آنها را میخوانیم:
□
«باید تموماش کنم. هیچ امیدی برام نمونده. هیچکی مسئول مرگ من نیست. همهش تصمیم خودمه.»
فردی پراینز (Freddie Prinze)
22 ژوئن 1954 – 29 ژانویه 1977
کمدین. بازی در فیلم «مرد و چیکو».
مشکلات ناشی از افزایش وزن و دورگه بودناش باعث احساس تنهایی و بیگانگیاش بود: «من حتی یه اسپانیایی لعنتی واقعی نبودم. یه یهودی واقعی هم نبودم. هیچ کوفتِ واقعیای نبودم. یه بیشعور ِ چاقالو بودم با عینک و تنگی نفس.» با وجود یادداشت خودکشی پرایز، علت مرگ زودهنگام او، شلیک تصادفی گلوله ناشی از مصرف قرصهای افسردگی «کوالد» گزارش شد.
□
«آنگاه که دیگر من از دنیا رفتهام، ماه زیبای آرویل موهای خیس از باراناش را پریشان میکند و تو دلشکسته بر روی پیکر بیجان من خم میشوی. و من اهمیتی نمیدهم. چرا که میخواهم در آرامش بهسر برم. بهسان درختان سرسبز، هنگاهی که قطرات باران شاخههای نازکشان را خم میکند. و من ساکتتر و سنگدلتر از اکنونِ تو خواهم بود.»
سارا تیسدیل (Sara Teasdale)
1933- 1884

شاعرهی آمریکایی. متولد سنتلوئیس.
وی چندین جلد کتاب شعر شامل «هلن از تروی» و «رودخانههای در راه دریا» از خور به جای گذاشتهاست. اشعار تیسدیل بسیار ظریف، احساسی و شخصی هستند.
او خود زنی بسیار احساساتی و گوشهگیر بود. و سرانجام در 48 سالگی پس از نوشتن یادداشت خودکشیاش خطاب به عاشقی که ترکاش کردهبود، خود را غرق کرد.
□
«فرانسیس و کورتنی، من به خاطر شماها میرم. کورتنی، ادامه بده. به خاطر فرانسیس. اون بدون من خیلی خوشبختتر میشه؛ دوستتون دارم. دوستتون دارم.»
کرت کوبین (Kurt Cobain)
20 فوریه 1967- 8 آوریل 1994
خوانندهی اصلی گروه نیروانا، که سرتاسر کودکیاش بیمار و مبتلا به برونشیت بود.
جسد کرت را یک برقکار که برای نصب سیستم امنیتی به خانهی او رفتهبود پیدا کرد. وقتی کسی در را به روی برقکار باز نکرد، او از پنجره به داخل خانه نگاهی انداخت. تا قبل از اینکه لکههای خون را کنار گوش جسد ببیند، فکر میکرد آنچه روی زمین افتادهاست یک عروسک چوبی است.
وقتی پلیس در خانه را شکست، هنوز اسلحه در دست کرت به سمت چانهاش نشانه رفتهبود. یادداشت خودکشی او ـ که با جوهر قرمز نوشته شدهبود ـ کمی آنسوتر روی پیشخان آشپزخانه قرار داشت.
□
«شماها این قمار رو باور میکنین؟»
جون اریک هکسوم (Jon Erik Hexum)
5 نوامبر 1957- 18 اکتبر 1984

هنرپیشهی نقش فیناس باگ در فیلم «مسافران» در مقابل مینو پلوس. آنچه از هکسوم به جای مانده دقیقا یک یادداشت خودکشی نیست. ولی از ادبیات ارزشمندی برخوردار است. مرگ هکسوم بر اثر یک تصادف در هنگام بازی در سریال تلویزیونی «مخفیکاری» رخ داد. آنجا که هکسوم میبایست با یک تفنگ مشقی به سر خود شلیک میکرد. ضربهی ناشی از شلیک گلولهی مشقی باعث شکستهشدن بخشی از جمجمهی هکسوم و فرو رفتن استخوانهای خرد شده به مغز وی شد. او شش روز بعد از این حادثه درگذشت.
«برام مهم نیست که مردم میگن من زیاد با دخترها بیرون میرم یا نه، برام مهم نیست که فکر میکنن من همجنسبازم یا میگن که استرالیاییام. کی اهمیت میده! مسلمه که ترجیح میدادم مردم نگن همجنسبازم. ولی حالا که میگن، خب بذار بگن. اونقدرهام مهم نیست. از اینکه چند دفعه هم با رفقام به بار ِ همجنسبازها رفتم نگران نیستم.
میدونم خیلیها از شیوهی کمپانی اکسون خوششون نمیاد. ولی من که خیلی خوشحال و ممنونام که اینجا هستم.»
□
«احساس میکنم باز به یکی از حملههای دیوانگیام نزدیک میشوم. دیگر نمیتوانم به این وضعیت وحشتناک ادامه دهم. این بار بهبود نخواهم یافت. صداهایی در سرم میشنوم و نمیتوانم روی نوشتههایم تمرکز کنم. تا به حال مبارزه کردهام ولی دیگر نمیتوانم.»
ویرجینیا وولف (Virginia Woolf)
1941- 1882

نویسندهی صاحبنام انگلیسی که سبک جدیدی را در رماننویسی آغاز کرد. وولف تعداد زیادی مقالهی فمینیستی نوشتهاست. «اگر قرار باشد یک زن داستان بنویسد باید پول داشتهباشد. و اتاقی از آن خود.»
وولف جیبهایش را از سنگ پر کرد و خود را در رودخانهی اوز، نزدیک خانهاش در ساسِکس غرق کرد.
□
«خدانگهدار، دوست من! خدانگهدار/ تو در قلب من خواهی بود، عزیز من/ جدایی مقرر شدهاست/ و ملاقاتی در آینده را نوید میدهد.»
سرجی اسنین (Sergei Esenin)
1925- 1895 
شاعر روس. همسر رقاص معروف، ایزادورا دونکن.
خود را از لولههای آب گرم سقف اتاقش حلقآویز کرد. روز قبل از آن، شعر خودکشیاش را با خون خودش نوشت.
□
«دنیای عزیز! دارم ترکات میکنم. چون حوصلهم سر رفته. فکر میکنم به قدر کافی زندگی کردهم. میخوام تو رو با همهی نگرانیهات توی این چاه مستراح خوشگل، ترک کنم. موفق باشی!»
جورج ساندرز (George Sanders)
1906- 25 آوریل 1972
هنرپیشهی فیلمهایی چون «تصویر دوریان گرِی»، «شبح و خانم مویر» و «همه چیز دربارهی ایو». صدای «شِر خان» در انیمیشن «کتاب جنگل» شرکت دیسنی.
با مصرف تعداد زیادی قرص خواب خودکشی کرد.
□
«خداحافظ همگی!»
هارت کرین (Hart Crane)
1932- 1899

از تاثیرگذارترین شاعران مدرنیست آمریکایی. با رفتارهای آزارنده و مخرب (حملات ناگهانی خشم، زیادهروی در نوشیدن الکل، بیبند و باری جنسی)
در سن 32 سالگی خود را از عرشهی کشتی به خلیج مکزیکو انداخت. جسد کرین هیچوقت پیدا نشد.
□
«به هارولد:
شاید خدا من و تو رو ببخشه، ولی من ترجیح میدم جون خودم رو بگیرم. و جون بچهمون رو. قبل از اینکه مجبور بشم با شرمندگی به دنیاش بیارم یا بکشماش.
لوپ»
لوپ ولز (Lupe Velez)
18 جولای 1908- 13 دسامبر 1944
هنرپیشهی پرشور مکزیکی. با سابقهی کار در چند تئاتر کمدی موزیکال، که به کارش در سینما منجر شد. ولز در زمان زندگیاش در قریب به 50 فیلم بازی کرد. ولی هیچگاه نتوانست به ستارهای که همیشه آرزویش را داشت تبدیل شود.
ولز با خوردن تعداد زیادی قرص خوابآور خودکشی کرد و در دو یادداشتی که از خود به جای گذاشت، از عشق نافرجام و بارداری ناخواستهاش نوشتهاست.
□
«آینده، تنها پیری است و بیماری و درد... من باید در آرامش باشم. و این تنها راه است.»
جیمز ویل (James Whale)
29 مه 1957- 22 جولای 1893
کارگردان فیلمهایی چون «فرانکنشتین»، «عروس فرانکنشتین» و «مرد نامرئی». در اوایل دههی 40 با از رونق افتادن فیلمهای ترسناک در هالیوود، فیلمسازی را ترک گفت.
بعدها در فیلم «خدایان و هیولاها» (1998) سِر ایان مککلان به ایفای نقش ویل پرداخت.
ویل با نوشیدن مقدار زیادی الکل، پریدن در استخر خانهاش و کوبیدن سرش به کف استخر خودکشی کرد.





آسوشيتدپرس- «نيكلاس كيج»، از طرفداران جدي كتاب هاي كميك استريپ (داستان هاي مصور) است. اين ستاره هاليوود اينك به همراه پسر ٦١ ساله اش، كار نگارش و تهيه يك اثر جديد كميك استريپ را به پايان برده است،
جنيفر لوپز ميگويد: او و ويكتوريا بكام (همسر ديويد) بهخاطر احساسي ناامنيشان و عدم اطميناني كه به خود دارند شبيه به هم هستند.
نيكول كيدمن تولد چهل سالگي خود را جشن گرفت. ولي بهترين هديه او اين بود كه شوهرش كه در آن زمان در يك تور حرفهاي در آمريكا به سر ميبرد براي حضور در جشن او خود را به استراليا رساند.
«ويل اسميت» ستاره فيلم «به دنبال شادي» از محيط خانوادگي خود به عنوان الگويي براي فيلم جديدش بهره گرفته است.
«آنتونيو باندراس» اجازه نميدهد بچههايش لوس شوند. اين ستاره اسپانيايي ميگويد او و همسرش «ملاني گريفيت» ميخواهند به بچههايشان ياد بدهند كه دنيا فقط هاليوود نيست.
آنجلينا جولي در گفتگو با مجله ستارههاي جهان تمامي شايعاتي كه عليه او و برادپيت بر سر زبانهاست را بياساس خواند و گفت: من و براد به هيچ عنوان با يكديگر مشكلي نداريم و ...
نیکل کیدمن با بازی در فیلم جدید استفن دالدری بریتانیایی که قرار است در برلین ساخته شود، به جمع دیگر همکاران خود از جمله سوزان ساراندون و تام کروز میپیوندد که برای بازی در پروژههای دیگر به برلین رفتهاند.